رسوایی نفاق در ابلاغ سوره برائت
پس از نزول سوره برائت در سال نهم هجری، (تفسیر مجمع البیان، ج5 ص5، تفسیر سوره برائت). پیامبر اکرم(ص) ابوبکر را مأمور کرد راه مکه را پیش گیرد و سوره برائت را در موسم حج ابلاغ کند. جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
یا محمد لایؤدی عنک الا رحل منک؛
ای محمد این را ابلاغ نکند مگر کسی که از توست. (همان، ص8و9).
پیامبر (ص) علی(ع) را در پی ابوبکر فرستاد که آیات را از او بگیرد و خود ابلاغ کند. پس علی(ع) در بین راه (در روحء، یا جحفه) بر ابوبکر رسید. نوشته را از ابوبکر گرفت و ابوبکر به سوی پیامبر بازگشت و گفت: یا رسولالله، نزل فی شی؛ ای پیامبر آیا در باره من آیهای نازل شده است؟ پیامبر(ص) فرمودند: نه، لکن جبرئیل بر من نازل شد و گفت:
لن یؤدی عنک الا انت او رجل منک؛
این رسالت را از تو ابلاغ نکند جز خودت یا فردی که از توست.
ماجرای ابلاغ سوره برائت توسط علی(ع) و بازگرداندن ابوبکر را علمای شیعه و سنی در کتب حدیثی و تفسیری و تاریخی از طرق متعدد نقل کردهاند و این حدیث اگر متواتر لفظی هم نباشد متواتر معنوی است و از مسائل متفق علیه بین فریقین میباشد. جهت اطلاع ر.ک: فتح الباری، ص241؛ البدایه و النهایه، ج5، ص 46؛ ج7، ص394؛ شواهد التنزیل، ج317؛ کنزالعمال، ج2، ص422؛ ح4400؛ خصائص امیرالمؤمنین نسایی، ص92، ح76؛ مسند احمد، ج1، ص7؛ ح4 و دیگر مصادر اهل سنت که مرحوم علامه امینی قدس سرهدرالغدیر، ج6، ص481-490 این حدیث را از مصادر متعدد اهل سنت با صورتها و الفاظ مختلف ذکر کرده است.
در مصادر حدیثی و تفسیری شیعه هم این حدیث آمده است ر.ک: الارشاد مفید، ج1، ص65؛ الامالی مفید، ص56؛ الصراط المستقیم، ج2، ص7و8و9؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص73؛ بحارالانوار، ج35، ص284، 309؛ مرحوم مجلسی این حدیث را از منابع مختلف آورده است؛ احقاق الحق، ج22، ص409-434؛ ج5 ص274-286؛ ج6 ص589-591؛ ج14 ص646-652؛ ج3 ص427-429؛ ج31 ص35-44 این حدیث به صورتها و طرق مختلف آمده است.
1. عدم صلاحیت ابوبکر بر امر زمامداری و خلافت پس از پیامبر؛ پیامبربا عزل ابوبکر از ابلاغ سوره برائت به دستور وحی، عدم صلاحیت وی بر امر خلافت را یادآور شد؛ چرا که کسی که صلاحیت ابلاغ سورهای را به یکی از بلاد نداشته باشد، صلاحیت ریاست و خلافت عامه را نخواهد داشت؛ چون خلافت یعنی ابلاغ تمامی احکام به همه بلاد اسلامی.
2. توجه دادن به این نکته که ابوبکر از پیامبر نیست؛ این عملکرد پیامبر اقدامی بود بر اثبات این مطلب که ابوبکر از پیامبر نیست. و اگر گاهی به ابوبکر مأموریتی میدهد، دلیل بر نزدیکی پیامبر و ابوبکر نخواهد بود. با این عملکرد مأموریتهای سابقی که به ابوبکر داده شده بود، زیر سؤال رفت.
در ماجرای ابلاغ سوره برائت، بحث خودی و غیر خودی مطرح شد. مرحوم بیاضی عاملی در الصراط المستقیم، پس از ذکر این داستان مینویسد:
فظهر بهذاان ابابکر لیس من النبی؛ (الصراط المستقیم، ج2 ص6).
با این سخن معلوم میشود ابوبکر از پیامبر نبوده است. پس از اینکه ثابت شد ابوبکر از پیامبر نبود، معلوم میشود او تابع پیامبر نبوده است. چون از پیامبر بودن و نبودن در اینجا به معنای قرابت و فامیلی نیست، بلکه مراد همان است که در «سلمان منا اهل البیت» بیان شده است. از پیامبر بودن، یعنی تابع او بودن، و از پیامبر نبودن یعنی رویگردان از او بودن. قرآن تابعان پیامبر را از آنان شمرده است، آنجا که فرمود:
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإنَّه مِنِّی؛ (ابراهیم/ 36).
هر کس از من تبعیت کند از من است.
شیخ صدوق در مجلس رکن الدوله، در مناظره با مخالفان، با استدلال به داستان سوره برائت میفرماید: (قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، قم انتشارات حضور، جاپ اول، ص370 در شرح حال شیخ صدوق). از این خبر ظاهر میشود ابوبکر از پیامبر نبود؛ زیرا که جبرئل گفت: باید خود برسانی یا کسی که از تو باشد. پس از اینکه ثابت شد ابوبکر از پیامبر نبود، معلوم میشود وی تابع پیامبر نبود؛ زیرا که میفرماید: فَمَنْ تَبِعَنِی فَإنَّه مِنِّی؛ (ابراهیم/ 36). هر که مرا پیروی کند از من است.
چون ابوبکر تابع پیامبر نبود، پس دوستدار خدا نبود؛ زیرا خدای تعالی فرمود:
قُلْ إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوِنی؛ (آل عمران/ 31).
بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی کنید.
پس از آن که ثابت شد ابوبکر مطیع پیامبر نبوده و دوستدار خدا هم محسوب نمیشد، حضور او در صف اول یاران پیامبر بسیار سؤال برانگیز است.
3. نفاق ابوبکر؛ تدبر در داستان برائت، پرده از نفاق ابوبکر بر میدارد و آشکار میسازد که ابوبکر یکی از منافقان بوده است. این امر از عکس العمل ابوبکر در برابر عزلش ظاهر میشود.
سیوطی در الدرالمنثور آورده است که: ابن مردویه و ابن حبان از طریق ابی سعید خدری آوردهاند که... چون علی(ع) سوره برائت را از ابیبکر گرفت، از این امر ترس و خوفی بر او عارض شد. او هراس داشت که دربارهاش چیزی نازل شود؛ بنابراین چون به حضور پیامبر رسید، عرض کرد: ای رسول خدا، چه شد؟ آیا چیزی درباره من نازل شده است؟ (الدر المنثور، ج3، ص209؛ تفسیر الصبری، ج 9، ص44-47؛ کنزالعمال، ج2، ص422؛ امالی مفید، ص56؛ مجمع الزواید، ج7 ص29؛ تفسیر ابن کثیر، ج2، ص346؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص76؛ الغدیر، ج6، ص341؛ الاحتجاج، ج1، ص191؛ شواهد التنزیل،ج1، ص311-312؛ مسند احمد، ج1، ص151.)
با توجه به نقل سیوطی و دیگران، دانسته میشود که این پرسش ابوبکر، از خوف و ترس درونی نشئت میگرفت. او هراس از این داشت که آیهای درباره او نازل شود و پرده از رازی بردارد. بنابراین به عزل خویش اعتراضی نکرد و تنها درباره نزول آیه درباره خود پرسید. حال این سؤال پیش میآید که ترس ابوبکر از نزول آیهای در باره او ناشی از چه بود؟ به عبارت دیگر، چه کسانی از نزول وحی خائف و ترسان هستند؟
پاسخ این پرسش را باید در قرآن جست، و این خداست که پرده از این راز برداشته و میفرماید:
یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أنْ تُنَزَّل َعَلَیْهِمْ سُورَهٌ تُنَبَّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ؛ (توبه/ 64).
منافقان بیم دارند از اینکه (مبادا) سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست خبر دهد.
بنابراین منافقان همواره در ترس نزول آیهای از سوی خدا درباره آنان هستند و ابوبکر هم در زمره منافقان است که از نزول وحی ترسان بود. جالب اینکه آیه پیش گفته، درباره منافقانی نازل شده که در عقبه قصد ترور پیامبر را داشتند. (تفسیر مجمع البیان، ج5، ص81).
نفاق به معنای دروغ گفتن در ادعاست. منافقان شهادتین را گفتهاند، اما آن را به دروغ بر زبان آوردهاند و در دل بدان ایمان ندارند. در قرآن هنگامی که از منافقان بحث میشود، بدین معنا است که آنان در ادعای پذیرش رسالت و توحید دروغگو هستند.
منافقان دو دستهاند: یک دسته کسانی که نفاقشان را بروز نمیدهند و هر چه دارند در دلشان نهفته است؛ دسته دوم، کسانی هستند که بر مبنای نفاق درونی خویش، طرح و نقشهای برای از بین بردن اسلام و پیامبر طراحی کرده و مقداری از نقشههای خود را عملی ساختهاند.
در آیه 64 سوره توبه خداوند میفرماید:
یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أنْ تُنَزَّل َعَلَیْهِمْ سُورَهٌ تُنَبَّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ؛
منافقان بیم دارند از اینکه (مبادا) سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از
آنچه در دلهایشان هست خبر دهد.
اگر مراد قسم اول باشد و خداوند آیهای نازل کند و دروغگو را افشا کند، اثبات آن مشکل است؛ چرا که عملی از وی در ظاهر که حاکی از این نفاق باشد، سر نزده است و از این گذشته، این خبر دادن، اثر قابل توجهی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، این طیف به آسانی میتوانند انکار کنند و قسم بخورند که ما تابع راستین پیامبر هستیم و از دل به او ایمان آوردهایم.
مراد از آیه، قسم دوم است و شأن نزول این آیه، رفتارهای منافقان از جمله در عقبه است که در صدد ترور پیامبر بودند. خداوند به آنان هشدار میدهد که بترسند از اینکه رسوایشان کند و نقشههایشان را نقش بر آب سازد.
از اینکه ابوبکر سراسیمه از پیامبر میپرسد آیا در باره من آیهای نازل شده است، دانسته میشود که چیزی از عملکرد او در خارج بوده که اگر پیامبر افشا میکرد، قابل اثبات بود. بنابراین وقتی در مییابد چیزی نازل نشده، از عزلش اظهار ناراحتی نمیکند و آسوده خاطر میشود و پیگیری نمیکند و اصرار نمیکند که او هم خودی است؛ چرا که میترسد در این صورت، کار به نزول وحی و افشای راز بکشد.
این منافقان مصداق اعلای نفاق در قرآن هستند و خداوند تهدید به افشاگری میکند، ولی افشاگری نمیکند. دشمنانی چون عبدالله بن ابی، چهرههای ناشناختهای نبود و همه مسلمین از دشمنی آنان خبر داشتند؛ بنابراین تمام مورخان و مفسران از شیعه و سنی، یادآور دشمنی او شدهاند؛ بلکه مراد آیه، گروهی از مسلمانان نمایان هستند که رازشان پوشیده مانده است و اتهام مسلمانان متوجه آنان نمیشود. اینان از افشای رازشان با نزول وحی هراساناند.
این منافقاناند که میتوانند در کنار کفار قرار گیرند؛ چون با کفار یک هدف مشترک دارند و آن، سرنگونی حاکمیت است. به عقیده ما کسانی چون عبدالله بن ابی سلول و دیگران که دشمنیشان آشکار بود، برای گم کردن رد منافقان بود تا مسلمانان با شنیدن آیات نفاق متوجه آنها شوند و این افراد پوششی برای سران منافقان باشند.
منافقان واقعی کسانی بودند که طرحی داشتند و از دید دیگران مخفی بود و خدا آنان را تهدید به افشاگری میکرد، ولی افشا نمیساخت. هر چه پایان عمر پیامبر نزدیکتر میشد، شرایط حساستر میشد و فعالان این نقشه برای رسیدن به اقداماتشان بیشتر به تکاپو میافتند. کسانی چون عبدالله بن ابی اقدامات و اظهار نظرها و رفتارهای مخالفت آمیز و تمسخرها و کنایههای نیش آلودشان بر کسی مخفی نبود تا خداوند متعال بخواهد نفاقشان را افشا کند، پس محور اصلی آیات نفاق در قرآن و کلمات پیامبر، دسته دیگری از منافقان هستند که تا آن زمان هنوز شناخته نشدهاند.
منافقان در قرآن
قرآن کریم بهتر از هر معرف دیگری میتواند منافقان را معرفی کند؛ مشروط بر اینکه انطباقات تاریخی با آیات قرآنی به دقت انجام میشود. آیات 54 تا 68 سوره مائده نیز بیانگر بخشی از چهره پنهان منافقان است. در بخشی از این آیات میفرماید:
وَ قَالَتْ الْیَهُودُ یَدُ اللهِ مَعْلُولَهٌ غُلَّتْ أیْدیِهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُو بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفَقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مَا اُنْزِلَ إلَیْکَ مَنْ َربَّکَ طُغْیَاناً وَکُفْراً؛ (مائده/ 64).
یهود گفتند که دست خدا بسته است. دستهای خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. هر دو دست او گشاده است. هرگونه بخواهد می بخشد. و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده، به طغیان کفر بیشترشان خواهد افزود.
یَا أیَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ إلَْیکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ؛ ( مائده/ 67).
ای پیامبر آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکردهای خدا تو را از مردم حفظ میکند.
قُلْ یّا أهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَی شَیْ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْرَاهَ وَالْإنْجِیِلَ وَ مَا اُنْزِلَ إلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَیَزِیِدَنَّ کَثیِرًا مِنْهُمْ مَا أنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانَاً وَ کُفَرًا؛ (مائده/ 68).
بگو ای اهل کتاب، تا (هنگامی که) به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است عمل نکردهاید بر هیچ (آیین بر حقی) نیستید و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، بر طغیان وکفر بسیاری از آنان خواهد افزود.
در این سه آیه، عبارت «ما أنزل» تکرار شده و در آن ارتباط دقیقی وجود دارد که با مشخص شدن آن، بخشهای تاریکی از تاریخ روشن میشود. خداوند در قرآن میفرماید:
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أنَّ الأرضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ (انبیاء/ 105).
و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
یهود که خواهان حاکمیت جهانیاند، ادعا دارند که خداوند حاکمیت جهانی را به عنوان یک هدیه و موهبت به آنها که قوم برگزیدهاند بخشیده است و مصداق آیه فوق را که از زبور نیز آمده است، بر خود تطبیق میکنند؛ در حالی که وعده الهی برای صالحان است نه قوم خاصی.
خداوند برای رویارویی غیر مستقیم با این پندار خطا میفرماید:
یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأتِی اللهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ؛
( انبیاء/ 105).
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی (دیگر) را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان (نیز) او را دوست دارند.
این آیه بیان گر آن است که پس از ارتداد قوم یهود، وعده الهی نیز از آنان منصرف شد.
بنی اسرائیل منکر این امر هستند و میگویند: وقتی خداوند مأموریتی را به گروهی داد، دیگر نمیتواند از آنها بازپس بگیرد:
(المیزان ج6، ص32؛ علوم القرآن ص201).
وَ قَالَتْ الْیَهُودُ یَدُاللهِ مَغْلُولَهٌ؛
یهود گفتند که دست خدا بسته است.
خداوند در پاسخ میفرماید:
غُلَّتْ أیْدیِهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُو بَلْ یَدَاهُ مَبْسوُطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ؛
دستهای خودشان بسته باد، و بدین سخن که گفتند، ملعون گشتند، دستهای خدا گشاده است به هرسان که بخواهد روزی میدهد.
با توجه به مطالب بیان شده، مصداق عبارت «ینفق کیف یشاء» حاکمیت جهانی است که خداوند میتواند آن را به هر کس که بخواهد عطا کند. بنابراین تفسیر «ینفق» به دیگر روزیها و نعمات دنیوی خطاست.
در ادامه آیه 64 سوره مائده، خداوند میفرماید:
وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَاناً وَ کُفْرًا؛
و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود.
مطابق این آیه، خداوند پس از ابلاغ بازپس گیری حاکمیت جهانی، چیزی را بر پیامبرش نازل خواهد کرد که طغیان و کفر آنان را افزون خواهد ساخت. یا آیات آخرین آیاتی است که بر پیامبر نازل شده است (مائده/ 64).معلوم میشود «ما أنزل» چیزی غیر از قرآن است (تفسیر العیاشی ج1، ص288). که با نزول آن، طاغیان عصبانیتر شده و طغیان و کفرشان افزون میشود.
«ما أنزل» در این آیه با انکار انفاق از سوی یهود (یدالله مغلوله) ارتباط دارد. آن چیزی که یهود در پی آن است، حاکمیت بر زمین است و جنبهای که با حاکمیت آنها منافات دارد، امامت پس از پیامبر است. پس منظور، امامت است.
در آیه 67 سوره مائده روشن است که منظور، ولایت علی(ع) است که پیامبر مأموریت در حجهالوداع، به مردم ابلاغ کنند.
با توجه به سیاق آیات و نیز تکرار «لیزیدن کثیراً» در آیه 68 سوره مائده، منظور از «ما انزل» در این آیه نیز ولایت علی(ع) است.
با توجه به نکات پیش گفته خداوند میفرماید: ای اهل کتاب، شما بر هیچ حقی نیستید تا هنگامی که تورات و انجیل را اقامه کنید. اقامه تورات و انجیل نیز همان پذیرش پیامبر اسلام است. «ما أنزل» نیز همانگونه که گفتیم، ولایت علی(ع) است. شرایط تاریخی آن دوره از زندگی پیامیر(ص) نیز این ادعا را تأیید میکند.
پیامبر، قائل به جهانشمولی اسلام است. اسلام، مدینه و مکه و دیگر سرزمینهای اطراف شبه جزیره را فرا گرفته و سپاه پیامبر در پی حرکت به سمت موته است. اگر موته سقوط کند، پیامبر به قدس راه مییابد. با سقوط قدس که علاوه بر ویژگیهای جغرافیایی، پایگاه یهود است، یهود از حاکمیت جهانی خود مأیوس میشود. گرچه پیامبر (ص) هنوز به قدس نرسیده است. اما در آخرین سال عمر شریف خود، اعلام میکند که علی(ع) تداوم بخش این حرکت است. با حکومت علی(ع) پس از پیامبر(ص)، جهانشمولی اسلام، متولی دیگری یافته است. یهود که تا کنون با پیامبر میجنگیدند با نیروی جدیدی روبهرو میشوند. پس به یک افزایش مبارزه نیازمندند و قرآن میفرماید «لیزیدن... طغانا»؛ یعنی ای پیامبر بدان که اگر علی را معرفی کنی، برخورد دشمن تشدید خواهد شد.
این آیه به مانشان میدهد که یهود در برابر معرفی علی(ع) به عنوان خلیفه رسول خدا(ص) صفآرایی خواهد کرد.
در ادامه با نگاهی به دیگر آیات سوره مائده، نکات دیگری را در باره ولایت علی(ع) در مییابیم.
إنَّمَا وَلِیُّکُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ؛ (مائده/ 55).
ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند: همان کسانی که نماز بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُو فَإِنْ حِزْبَ اللهِ هُمْ الْغَالِبُونَ؛ (مائده/ 56).
و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آوردهاند ولی خود بداند (پیروز است، چرا که) حزب خدا همان پیروزمندانند.
یَا أیَّهَا اَّلذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِدوا الَّذیِنَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هَزُوًا وَلَعِباً مِنْ الَّذِینَ اُوتُوا اْلکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَاْلکُفَّارَ أوُلِیَاءَ وَتَّقُوا اللهَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنِینَ؛ (مائده/ 57).
ای کسانی که ایمان آوردهاید، کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفتهاند (چه) از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و (چه از) کافران، دوستان (خود) مگیرید، و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.
ولایت خداوند در روی زمین، به دست رسول خدا(ص) اجرا میشود و پس از پیامبر هم، به شهادت قرآن، درآیه 55 سوره مائده، ولایت از آن کسی است که اقامه نماز میکند و در حال رکوع زکات میدهد (مائده، 55). که به اتفاق اکثر مفسران، مراد از او، علی بن ابی طالب(ع) است. (تفسیر الامام العسگری463؛ تفسیر العیاشی ج1، ص327؛ تفسیر القمی ج1، ص170؛ تفسیر الفرات ص123و124؛ الدرالمنثور ج2، ص293؛ تفسیرابن کثیر ج2، ص74و75؛ تفسیر القرطبی ج6، ص221؛ جامع البیان ج6 ص390). روایات نیز مصداق این آیه را علی بن ابی طالب(ع) دانستهاند. (2. شرح الأخبار ج2، ص349؛ تفسیر ابن کثیر ج2، ص74). در ادامه، پذیرندگان ولایت خدا و رسول(ص) را حزبالله نامیده، پیروزی از آن آنان است و در روایات متعددی از رسول خدا آمده است که «إن حزبالله شیعتک». در آیه بعد، خداوند مسلمانان را هشدار میدهد که مبادا ولایت خدا و رسول و مؤمنان را رها کنید و به سراغ اهل کتاب و کفار بروید.
پس یک طرف، ولایت علی بن ابی طالب است و در برابر آن، ولایت مستهزئان به دین که آنها یا از اهل کتاب هستند و یا از مشرکان.
حالا پرسش این است که آیا جامعه عصر پیامبر اکرم، به آیه ولایت (مائده/ 55). سرنهادند و ولایت علی(ع) را پذیرفتند و از او حمایت کردند و یا اینکه نهی آیه دوم را عصیان کردند؟
کسانی که دین پیامبر را به مسخره و بازی گرفتند، هرگز یهودی یا مشرک بودن خود را اعلام نکردهاند. آنان خود را مسلمان میخواندند قرآن میفرماید:
وَ إذَا جَاءُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللهُ أعلَمُ بِمَا کَانُو یَکْتُمُونَ؛ (مائده/ 61).
و چون نزد شما میآیند، میگویند: ایمان آوردیم. در حالی که با کفر وارد شده و قطعاً با همان (کفر) بیرون رفتهاند. و خداوند به آنچه پنهان میداشتند، داناتر است.
چنانچه اشاره شد، آیه 57 سوره مائده، مسلمانان را هشدار میدهد که از پذیرش ولایت اهل کتاب و کفار، که دین آنان را به مسخره گرفتهاند، بپرهیزند. بنابراین گروه مستهزئان، یا از اهل کتاب و یهودیاند و یا از مشرکان. بر این اساس، مردمی که علی(ع) را کنار گذاشتند و ولایت دیگران را پذیرفتند، تن به ولایت یهود و مشرکان دادهاند و میتوان ادعا کرد که ابوبکر و عمر، یا در زمره مشرکان بودهاند، یا یهود. در عصر پیامبر(ص) نفاق در میان مردم، ریشه دوانده بود؛ بنابراین ابلاغ ولایت علی(ع)برای پیامبر(ص) بسیار مخاطرهآمیز بود و از همین روی خداوند دستور به ابلاغ میدهد و آنگاه میفرماید: وَللهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ؛ (مائده/ 67).