در باره اسرائیلیات گفته شده است: برخی عالمان یهودی که اسلام آوردند، در تفسیر قرآن از مطالب تورات استفاده میکردند؛ برای نمونه، اگر در قرآن، از یوسف سخن به میان آمده است، آنها ماجراهای وی در تورات را در شرح و تفسیر قرآن بیان میکردند. این سخنان، اسرائیلیات نام گرفته است. با کمی دقت روشن میشود به برخی روایات ابوهریره و دیگران که سابقه یهودی ندارند، نیز اسرائیلیات اطلاق شده است.
بنابراین نقش آفرینی یهود بسیاری جدیتر از حضور چند عالم یهودی در جامعه است؛ بلکه باتوجه به تخصص یهود در تحریف ادیان الهی و نیز نفوذی که در سیستم سیاسی خلفا داشتند و در اداره حکومت سهیم و شریک بودند، مسئولیت تحریف دین به عهده آنان بوده است . این بحث مجال بیشتری میطلبد و ما به اختصار و فهرستوار شواهدی راذکر میکنیم.
1.قرآن یهود را تحریفگر معرفی میکند و میفرماید:
مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ؛
از جهودان کسانیاند که سخنان{خدای} را از جایهایش میگردانند...
فَوَیْلُ لِلِّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأیْدِیهِم ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِاللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ
ثَمَنًا قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أیدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ؛ (بقره/ 79).
پس وای بر کسانی (تحریف شدهای) با دستهای خود مینویسند، سپس میگویند:
این از جانب خداست، تا بدان بهای ناچیزی بدست آرند، پس وای بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و وای بر ایشان از آنچه (از این راه) به دست میآورند.
2. مشرکان و یهود، دشمنان اصلی اسلام، با یکدگر ارتباط داشتند. مشرکان از یهود اطلاعات میگرفتند.(تاریخ مدینه و دمشق، ج30، ص31؛ اسدالغابه، ج3، ص207؛ سبلالهدی والرشاد، ج10، ص278). این ارتباط و همکاری پس از رحلت پیامبر ادامه یافت.
3. عمر در مدارس اهل کتاب (ماسکه، فاشله) در مدینه حضور مییافت. (الدرالمنثور، ج1، ص90). وی ترجمه تورات را برای پیامبر آورد و برای ایشان قرائت کرد. حضرت عضبناک شد و به وی فرمود: اگر موسی(ع) زنده بود، از من تبعیت میکرد. (مسند احمد، ج3، ص387؛ المصنف، الصنعانی، ج10، ص113). تورات واقعی مورد احترام پیامبر است، بلکه انگیزه سوء قاری مورد غضب رسولالله شده است.
بار دیگر عمر کتابی از یک یهودی برای پیامبر آورد. ایشان آن را از بین بردند و فرمودند: یهود را تبعیت نکنید. آنها هلاک شدند و شما را هم هلاک میکنند. (کنزالعمال، ج1، ص371).
4. غاصبان خلافت از سویی، مردم را از کتابت حدیث و سؤال از معانی قرآن منع کردند و از سویی دیگر، آنان را به سمت علوم اهل کتاب هدایت مینمودند. گفتند: از رسولالله نقل شده است از من روایت نکنید، ولی از بنی اسرائیل سخن بگویید. (کنزالعمال، ج10، ص223، سنن ابی داود، ج2، ص180) . بدین ترتیب ابطیل اهل کتاب به شکل گستردهای منتشر گردید.
5. عالمان یهود نظیر کعب الاحبار، وهب بن منیه، عبدالله بن سلام و.... به طور رسمی و با حمایت حکومت، اباطیل خود را برای مسلمانان تبلیغ میکردند و کعب در میان صحابه و مسلمانان شاگردان فراوانی تربیت کرد؛ نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عمر بن خطاب، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و.... عمر نیز برای وجاهت کعب تلاش میکرد. (الدرالمنثور، ج4، ص57و ج6،ص2855).
6. ابوهریره روایات فراوانی از کعب نقل میکند. وی همچنین سخنان کعب را به نقل از رسولالله جعل مینمود.(البدایه والنهایه، ج1، ص108).
7. کعب درباره ابوهریره میگوید: در میان مسلمانان هیچ کس داناتر از وی به تورات ندیدیم. (تذکره الحفاظ، ج1 ص36؛ سیر أعلام النبلاء ج2، ص600).
8. به دستور عمر، تمیم داری، قصهخوانی را قبل از نماز جمعه در مسجد رسولالله آغاز کرد. قصهگوها قصههای تورات محرّف را بازگو میکردند.(تاریخ المدینه المنوره، ج1، ص11).
9. قصهخوانها به سرعت گسترش یافتند و با جماعت حکومت، مورد استقبال مردم قرار گرفتند و قصهخوانی از مناصب رسمی شد که عزل و نصب آن به دست حاکم انجام میگرفت و عمربن عبدالعزیز برای قصهخوانها مزد قرار داد. (تاریخ المدینه المنور، ج1، ص15). آنان بیشترین جسارت را در جعل حدیث داشتند. (کتاب المجروحین، ج1، ص88؛ الصحیح من سیرهالنبی الأعظم(ص)، ج1، ص131).
حکومت، با تکیه بر علوم محرّف یهود و عناصر یهودی و تجربه و تخصص آنها در تحریف ادیان و نیز با حمایت آنان، اسلام جدیدی را بنیان گذاشت. (برای بحثهای تفصیلیتر در موضوع اسرائیلیات، به: الصحیح من سیره النبی الأعظم، سید جعفر مرتضی مراجعه کنید.). برنامه این بود که با اسلام جعلی، اسلام محمدی از میان برداشته شود.
نتیجه این تلاشها بدانجا انجامید که به فرمایش حضرت امیر، از اسلام حقیقی، جز اسم آن و از دین، جز رسم آن باقی نماند. (التحصین، ص21).
امام صادق (ع) نیز فرمودهاند:
مردم باقی نماندند بر چیزی از آنچه رسولالله آورده بود، جز آنکه قبله آنها کعبه بود. (محاسن، ج1، ص156). اهل بیت(ع) در مقابل این تحریف دین ایستادگی کردند و اسلام اصیل را منتشر کردند. در زیارت جامعه آمده است.
جَاهَدْتُمْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی أعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَیَّنْتُم فَرَائِضَهُ وَ أقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائعَ أحْکَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ؛
حق جهاد را در دین خدا به جا آوردید، تا آنکه دعوت دین را آشکار ساخته و احکامش را مبین و حدود را مقرر و شرایع و احکام و سنن آسمانی را استوار گردانیدید.
تغییر فرهنگ عمومی مسلمانان
برنامه دیگر جبهه نفاق، برای رسیدن به اهداف سازمانی خود، تغییر فرهنگ عمومی مسلمانان بود. در بررسی چگونگی عملکرد این سازمان در جهت تزلزل فرهنگی جامعه مسلمانان، نخست نگاهی میاندازیم به تحولات فرهنگی که به دست پیامبر(ص) در جامعه نو بنیاد آن روز نهادینه شد.
فرهنگ عمومی یکی از مهمترین علل صعود و سقوط ملل و جوامع بشری به شمار میآید. هر جامعهای که بر اساس ایدئولوژی و کتب فکری خاصی گام به عرضه گیتی نهاده، برای رسیدن به آمال و اهداف تعریف شده و آن مکتب، به برنامهریزی فرهنگی و جهتدهی اعمال و رفتار افراد آن جامعه بر طبق معیارها و ملاکهای آن مکتب نیاز دارد. پیامبر اکرم نیز که بنیان گذار بزرگترین و کاملترین تمدن بشری است، جهت دهی فرهنگی جامعه را در رأس مهمترین برنامههای کاری خود قرار داده است. در اینجا دو تحول و زیر ساخت فرهنگی را که به دست پیامبر اکرم در جامعه آن روز اعمال شد، مورد بررسی قرار میدهیم. این تحولات از یک سو معیار سالم سازی و آرامش روحی جامعه به شمار میآید و از سوی دیگر، مهمترین عامل در استحکام ستونهای یک حکومت نو بنیاد است.
1. فرهنگ عمومی مسلمانان در عصر پیامبر(ص)
رضای الهی در رأس همه امور؛ پیامبر اکرم برای استحکام و ایمن سازی پایههای حکومت نو بنیاد اسلام و تأمین امنیت روانی جامعه، رویکرد افراد اجتماع نسبت به مسائل دنیا را جهت داده و آن را از دنیا طلبی و منفعت خواهی به خداخواهی و خدامحوری تغییر دادند.
اعرابی که تا دیروز معیار در تلاشها و فعالیتهای شخصی و گروهی را دنیا طلبی صرف قرار داده و کوچکترین منفعت شخصی و قبیلهای را بهانهای برای قتل و خونریزی و هرج و مرج قرار میدادند، امروز در سایه تعالیم حکیمانه پیامبر اکرم(ص) نگاه خود به دنیا را تغییر دادند و با چشمی واقعگرایانه مسائل شخصی و گروهی را ملاحظه میکردند. خدامحوری رأس تمام فعالیتها و تصمیمگیریها قرار داشت و دنیا طلبی و منافع شخصی و گروهی جایی در میان مسلمانان نداشت.
ظهور و بروز این زیر ساخت فرهنگی را میتوان در دو عرصه اجتماعی در جامعه آن روز به روشنی دید: در جنگهای مسلمانان و در روابط اجتماعی
جنگها، اوج مادیگری برای انسان خودمحور به شمار میآید، اما مسلمانان در سایه تعالیم اسلام و رهبری انسان کامل توانسته بودند این را به قله خداخواهی و قرب الهی مبدل سازند.
جامعه خدا محور، در برابر هر توطئهای مصون است؛ چرا که تفکر قرب الهی، منافع شخصی را از صفحه اذهان جامعه پاک نموده و به واسطه عزت نفسی که ایجاد میکند باعث میشود افراد آن جامعه مصالح والای اسلام عزیز را به خاطر مطامع ذلیل دنیایی به خطر نیندازند مسلمانان باید جان عزیز را به خریدار عظمایی چون ربالعالمین بفروشند، (توبه/ 111،) بنابراین اگر کسی قصد شرکت در جنگ و به خطر انداختن جان خود را دارد، باید اهداف پست مادی را کنار بگذارد و نیت را خالص در جهت قرب الهی قرار دهد.
پیامبر اکرم با اینکه بسیار کتوم بود، و عیون مردم را میپوشاند، در جهت پاکسازی و جهتدهی نیت و اراده مسلمانان و تفهیم نیت خالصانه، گاهی دست به افشاگری میزد. و کسانی را که با هدف دنیا خواهی در جنگ شرکت میکردند رسوا میساخت. (تاریخ المدینه المنوره، ج2، ص445و446).
خدا محوری و نیت قرب الهی آثار ارزشمندی در جنگها در پی داشت که از آن جمله است: آمادگی دائمی مسلمانان برای جنگ و دفاع؛ نبرد با تمام قوا و ایستادگی در برابر چندین قوا؛ پاک بودن اموالی که در جنگها و فتوحات به دست مسلمانان میرسید.
در سایه این روحیه الهی بود که مسلمانان با شنیدن اذان خارج از وقت، برای لبیک به ندای الهی، ساز و برگ جنگ فراهم کرده و بلافاصله خود را با هر وسیله ممکن، به سپاه پیامبر اکرم (ص) ملحق مینمودند.
از آنان خدا محوری در جنگها، در مسئله فتوحات و غنایم جنگی است. اثر این صفت الهی در بحث غنایم در دو مرحله قابل بررسی است: راه به دست آوردن غنایم و روش تقسیم آنها. اگر انگیزه شرکت در جنگ قرب و رضای الهی باشد، مسلمان برای به دست آوردن هر چه بیشتر غنیمت، انسانیت خویش را فراموش نکرده، به اخلاق حیوانی گرفتار نخواهد شد. او مراعات حال اسیران و بازماندگان دشمن را خواهد نمود و در حق زنان و کودکان و سالخوردگان ستم روا نخواهد کرد. در مرحله تقسیم غنایم نیز خدامحوری و دستور پیامبر خدا فراموش نخواهد شد و توقعی بیش از آنچه اسلام برای او معین کرده نخواهد داشت. قانون اسلام در تقسیم غنایم به این صورت بود که نخست خمس اموال به دست آمده را برای پیامبر اکرم و مخارج عامالمنفعه کنار گذاشته و سپس به هر سواره دو سهم و به هر پیاده یک سهم به طور مساوی تعلق میگرفت. (المصنف، ابن ابی شبیه، ج7، ص677و678؛تاریخ الیعقوبی، ج2، ص53). تبعیض برای هیچ کس وجود نداشت و این گونه نبود که مثلاً در میان افراد پیاده به برخی بیش از دیگران سهم تعلق بگیرد. در مجموع اموالی که به دست مسلمانان میپرسید، شبههناک و آلوده نبود؛ بنابراین حقوق افراد در یکدیگر تداخل نمیکرد و هر کس حق خود را مالک میشد. دیگر عرصه این زیرساخت فرهنگی، در روابط اجتماعی جلوهگر شده بود پیامبر اکرم با تشویق مسلمانان به ایجاد الفت و برادری در میان آنان، سعی داشتند این گزینه فرهنگی را در جامعه آنروز مسلمانان نهادینه کنند. ایشان میفرمودند: دو مؤمن هر کدام علاقهاش به دیگری بیشتر باشد، خداوند به او بیشتر اجر میدهد. (مسند أبی داود، ص273؛ المصنف ابن ابی شبیه، ج8، ص247). بنابراین در میان مسلمانان مدینه، هر کس سعی میکرد برادر مؤمنش را بیش از دیگری دوست بدارد.
این چنین جامعهای سرشار از فضای دوستی و امنیت روانی و آرامش خاطر خواهد بود.
- کنترل و هدایت غریزه جنسی در جامعه؛ دومین تحول فرهنگی که رسول اکرم در جامعه آن روز اعمال کردند، تغییر رویکرد افراد جامعه در مسئله ارضای غریزه جنسی بود. فرهنگ مردم آن روز با رسومات غلطی عجین شده بود. به گونهای که مسئله ازدواج را در اذهان به امری دشوار مبدل ساخته و توان ازدواج در اکثریت اجتماع که متشکل از افراد کم بضاعت بود. کم رنگ شده بود و مردم برای رفع این نیاز، به کارهایی خلاف فطرت انسانی دست میزدند. شمار زنان فاحشه که به عنوان علامت فحشا، پرچم به سر در خانههایشان نصب میکردند و همچنین کودکان مجهول الهویهای که بر سر بنوّت و فرزندی آنها میان مردان عرب اختلاف میشد، بسیار شده بود. (سنن أبی داوود، ج1، ص 7-5). نسبها مجهول و جامعه به هرج و مرج کشیده شده بود. افکار و روان جامعه بیمار و نیروی جوان به هرزگی دچار شده بود قرار دادن مهریههای سنگین و عدم ازدواج با کسانی که تمکن مالی و جایگاه اجتماعی خاصی نداشتند، از جمله این رسومات و فرهنگ غلط دوران جاهلی بود.
با ظهور اسلام و حاکم شدن اسلام در مدینه، پیامبر اکرم به اصلاح این زیر ساخت فرهنگی پرداختند. درابتدا ازدواج در اسلام را امری آسان و بدون نگرانیها برای مسلمانان تعریف کردند؛ شرط تمکن مالی را از اذهان پاک، و توکل به خداوند رزاق را که روزی دهنده هر موجود زندهای است، تنها سرمایه ازدواج معرفی کردند؛ ازدواج را سنت پیامبران و مایه کمال دین و انسانیت و دوری از آن را پشت کردن به سنت و مایه نقصان ایمان برشمردند؛ بنابراین افراد با کمترین امکانات و از پایینترین جایگاههای اجتماعی اقدام به ازدواج میکردند و چون معیار در انتخاب همسر، ایمان بود، گاهی جوانی فقیر با دختری ثروتمند ازدواج میکرد. همچنین امر به اندازهای ساده شده بود که هر کس دختر بالغی داشت، بدون هیچ خجالتی در مسجد اعلام میکرد و او را به آسانی شوهر میداد.
اجازه چهار ازدواج برای مردان، گام دیگری در این راه بود که میتوانست در مواردی راهگشا باشد. گاهی به علت بحرانهایی همچون جنگها، تعداد زنان جامعه بیش از مردان میشود؛ بنابراین اسلام با پیشبینی این بحرانها، اجازه چهار ازدواج را صادر کرد و به این ترتیب نوعی مدیریت بحران برای این غریزه پیش بینی شد.
قانون متعه و ازدواج موقت نیز راهکار دیگری برای کنترل و هدایت غریزه جنسی بود.
ازدواج موقت، عاملی است در جهت انسداد راه انحراف در تنگناهای زندگی و نقاطی که ازدواج دائم نمیتواند گرهگشا باشد. اصل اولی و مصلحت ابتدایی در آن است که ازدواج دایم، مسائل و مشکلات و نیازهای جامعه را حل کند، اما در مواردی که امکان حضور این اصل وجود ندارد، برای حفظ سلامت اجتماع، به راه حل مناسبی نیاز است. بهترین و سالمترین جایگزین برای این امر، متعه و ازدواج موقت است.
در حج تمتع، نخست باید اعمال عمره تمتع را به جا آورد و سپس منتظر ماند تا ایام حج فرا رسیده و محرم به احرام حج تمتع شد. کسی که محرم به عمره میشود، حق استمتاع از زن را ندارد و چون در زمان پیامبر اکرم(ص) گاهی فاصله بین عمره و حج طولانی میشد و راهی برای اطفای غریزه جنسی وجود نداشت و مشکلاتی برای حاجیان ایجاد میکرد، اسلام متعه حج را قرار داد. به این صورت که با اتمام اعمال عمره در فاصله میان عمره و حج، استمتاع از زن آزاد شد و بدین ترتیب، این فریضه الهی که یکی از نقاط قوت پاکسازی انسان به شمار میآید، از آلوده شدن به گناه و معصیت مصون ماند.
در حالی که اسلام با وضع قوانین آسان در جهت ارضای سالم غریزه جنسی، توانسته بود جامعه را از آلودگیهای شهوانی نجات دهد، برای جمعآوری و جلوگیری از ناهنجاریهای اندکی که انسانهای هوسباز و قانون شکن آنها ایجاد میکردند، قاعده شلاق و سنگسار را با شرایط خاص ارائه کرد. به این ترتیب با ترویج و گسترش در زیر ساخت فرهنگی ذکر شده، جامعه پیامبر اکرم(ص) به اجتماعی سالم و موفق مبدل شده بود.
فرهنگ شبیخون خورده
اساس موفقیتهای پیامبر اکرم(ص) مرهون فرهنگی بود که با همت و تلاش ایشان در بین مسلمانان تحقق یافته بود. دشمن نیز با آگاهی از این رمز موفقیت، برای تخریب فرهنگ اسلام و به انحطاط کشاندن مسلمانان برنامههایی را طراحی کرد. از جمله این برنامهها، تغییر رویکرد مردم از خدا محوری به مادی نگری و دنیا طلبی و اشاعه فحشا و بیبند باری در میان مسلمانان بود.
مقدمات اجرای این برنامه با خلافت ابوبکر آغاز شد و مراحل اصلی را در دوره عمر و عثمان طی کرد و در زمان علی بن ابی طالب(ع) با وقفهای کوتاه روبهرو شد. علی(ع) توانست تا اندازهای مانع حرکت این جریان شود، اما با شهادت حضرت، برنامه شبیخون فرهنگی سرعت بیشتری به خود گرفت، به گونهای که اوج حضور خود را در زمان یزید بن معاویه نشان داد.
در زمان ابوبکر، اموالی به ناحق وارد بیتالمال شد. این اموال در میان مسلمانان تقسیم و وارد زندگی آنها شد و در نهایت اثرات وضعی مالی حرام، جامعه مسلمانان را آلوده کرد.
خداوند متعال برای کسانی که باید دلهای آنها را به سوی اسلام جلب کرد سهمی از زکات قرار داده است؛ (توبه/ 60). همچنین سهم ذی القربی را معین فرموده است. (انفال/ 41).
هنگامی که ابوبکر به خلافت رسید، بر خلاف نص صریح قرآن و دستور اکید پیامبر اکرم، این اموال را به این دو گروه نپرداخت.
پیامبر اکرم نیز این مسئله را پیشگویی فرمودند و مسلمانان را از آن بیم دادند. در ابتدای هجرت پیامبر به مدینه، عدهای از مهاجران به علت فقر و نداشتن مسکن، به مدت کوتاهی در صفه، در جوار مسجد النبی اقامت داشتند. پیامبر هر روز مقداری خرما برای آنها میبرد. روزی بکی از آنها در اعتراض به پیامبر گفت: خرما شکمهای ما را میسوزاند. پیامبر فرمود: پس از من، دنیا به شما روی میآورد، غذایتان مناسب، لباسهایتان فاخر و خانههایتان همسان کعبه خواهد شد. یکی از مهاجران گفت: آن زمان کی فرا میرسد. ما همه مشتاق چنین روزی هستیم. پیامبر فرمودند: اما زندگی الان شما بهتر از آن زمان است؛ چرا که در آن زمان، نان حرام وارد زندگی شما خواهد شد. (تفسیر الکشاف، ج2، ص221و222).
این چنین بود که در زمان ابوبکر با ورود مال حرام به زندگی مسلمانان، مقدمات انحراف فرهنگی پایهگذاری شد.
یکی دیگر از مقدمات براندازی فرهنگی، در رأس امور قرار دادن کسانی با رویکرد متضاد با فرهنگ عمومی مسلمانان است. این گونه افراد بهترین مجری برنامههای ضد فرهنگی به شمار میآیند. ابوبکر با به کارگیری عناصر بیماری چون خالد بن ولید، زمینههای حرکت ضد فرهنگی را در جامعه پس از رسول اکرم فراهم ساخت. (البدایه و النهایه، ج6، ص286؛ مستدرک الوسائل، ج12،ص56).
خالد بن ولید در سال هشتم هجری مسلمان شد، دارای شخصیتی فاقد ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. رفتارهای ضد اخلاقی او، از فجایع بزرگی است که از صفحه تاریخ پاک نشدنی است. (در فصلهای پسین کتاب، برخی از فجایع خالد بررسی خواهد شد.) ابوبکر، به رغم اعتراض بزرگان صحابه به عملکرد خالد، نه تنها او را بازخواست نمیکرد، بلکه از او حمایت و کار او را توجیه میکرد. (فتوح البلدان، ج1، ص1177؛ البدایه و النهایه؛ ج4، ص360). خالد مطمئن بود که ابوبکر به او اعتراض نمیکند، از این رو در فجایعی که به بار میآورد، خود را آزاد و تامالاختیار میدانست. (تاریخ مدینه دمشق، ج16، ص262). او اسرار را آتش میزد و کسانی را حتی از طرف ابوبکر اماننامه داشتند به قتل میرساند. (تاریخ مدینه دمشق، ج16، ص258).
واگذاری امور مسلمانان به چنین کسانی و حمایت از آنها نمیتواند از روی سهو و اشتباه باشد، بنابراین درمجموع فراهم ساختن زمینه برای انحطاط فرهنگی را میتوان یکی از اتهامات وارده به خلیفه اول برشمرد.
- در زمان خلیفه دوم، نیز اقدامات عمر، مسلمانان را هر چه بیشتر از فرهنگ محمدی(ص) دور ساخت.
عمر با تبعیض میان مسلمانان، معیار در تقسیم را بر اساس سنوات اسلام افراد و برای هر سال یک درهم قرار داد. (سنن الکبری بیهقی، ج6، ص349). به این ترتیب کسی که از زمان اسلام آوردن او 25 سال میگذرد، علاوه بر اینکه سهم ثابت خود را میگرفت 25 درهم نیز اضافه به عنوان سابقه مسلمانی دریافت میکرد. این مقدار اضافه چون ضابطه شرعی نداشت، شبههناک و آلوده به حرام بود.
درآمد بزرگان صحابه و مسلمانان اولیه، به یکباره چندین برابر شد و برای نمونه، از ماهی 10درهم به ماهی 35 درهم رسید. این افراد نخست زندگی سادهای داشتند اما هنگامی که با 25 درهم اضافه روبهرو شدند، در ابتدا مقداری را انقاق کردند، ولی به تدریج زندگی آنها تغییر کرد و به رفاهطلبی وتجملگرایی روی آوردند. درآمد اضافه خود را به تجارت زده و غرق در مادیات شدند، خدا محوری جایش را به دنیا طلبی و مادی نگری داد و کسانی که همواره در جنگها شرکت و اعمالشان برای خدا بود، آنقدر گرفتار دنیا شدند که حتی نمازشان در راه تجارت قضا میشد.
زبیر بن عوام، بزرگ صحابی پیامبراکرم، نمونهای است از کسانی که اموال شبههناک زندگی و اعتقادات وی را دگرگون و او را در مسیر خواستههای سازمان نفاق قرار داد.
او مال حرام را به تجارت زد و غرق جمعآوری مال و خرید املاک شد؛ به گونهای که دارایی او در هنگام مرگ چیزی حدود پنجاه میلیون دینار رقم زده شد و این غیر از املاک گسترده و متعددی بود که در شهرهای متعددی چون اسکندریه، مصر، بصره و کوفه برای او نام بردهاند. (الطبقات الکبری، ج3، ص110).
او برای رسیدن به منافع دنیوی، عهد خود با حضرت رسول را فراموش کرد، با دشمنان حضرت هم پیمان شد و ماجرای جنگ جمل را در تاریخ سیاه آن دوران همراهی نمود.
نمونه دیگری از ثروتاندوزی و مادی نگری را میتوان در زندگی عبدالرحمن بن عوف مشاهده کرد. او که در ابتدا از زندگی سادهای برخوردار بود، در اثر آن دریافتهای اضافه و پرداختن به مادیات، چنان ثروتی به دست آورد که به قارون امت مشهور شد؛ به گونهای که وقتی از دنیا رفت، شمشهای طلای او را با تبر قطعه قطعه و تقسیم نمودند. (أسدالغابه، ج3، 317). عبدالله بن زبیر و محمد بن طلح را در جنگ جمل مشاهده میکنیم که از میان حق و باطل، باطل را برگزیده و در مقابل خلیفه مسلم رسول خدا قرار گرفتند. عبدالله بن زبیر، حتی مانع از آن شد که پدرش توبه کرده و از جنگ با علی بن ابیطالب(ع) دست بردارد. حضرت امیر(ع) پیش از آغاز جنگ، زبیر را نصیحت و سفارش های پیامبر را به او گوشزد کرد، زبیر هم که قسم خورده بود با علی رو به رو نشود، قصد داشت از سپاه عایشه جدا شود. عبدالله بن زبیر که میدید با رفتن پدر، سپاه عایشه دگرگون خواهد شد، مانع از رفتن پدر شد. زبیر پاسخ داد و قسم و عهدش با رسولالله را یادآور شد. عبدالله، پدر را فریب داد و به او گفت: شکستن قسم ضرر اخروی برای تو ندارد، چون با کفاره دادن که آزادی یک غلام است مشکل حل میشود. غلام من را بگیر و به عنوان کفاره آزاد کن. (البدایه والنهایه، ج6، ص238). به این ترتیب عبدالله بن زبیر پدر را از صراط مستقیم منحرف ساخت.
پیامبر اکرم تقوا را تنها معیار برای برتری میان مسلمانان معرفی نموده بود، اما خلیفه دوم ملاک برتری را قبیله، قوم، تیره و نژاد قرار داد. او میگفت: دریافتی مردم را بر اساس شأن و منزلت آنها تقسیم کنید، آن که شأنش بیش مالش بیشتر. (الطبقات الکبری، ج3، 295).
مسلمانان به قبیلههای برتر و پستتر تقسیم و در میان قبایل هم بزرگان، برتر از افراد معمولی و در میان بزرگان هم کسانی برتر از دیگران مشخص شده بودند؛ به گونهای که دریافتی ابوسفیان و معاویه، از دریافتی بزرگانی که در جنگ بدر شرکت داشتند بیشتر قرار داده شده بود و همچنین در میان زنان پیامبر، دریافتی حفصه و عایشه چندین برابر دیگر زنان پیامبر بود. (تاریخ الیعقوبی، ج2، ص153). به هر روی، مسلمانان به جاهلیت قبل از اسلام برگشته و قبیلهگرایی و تبعیض جامعه را بیمار ساخته بود.
از دیگر ضربههای فرهنگی این دوران، پرورش انگیزههای مادی در جنگها و تخریب اخلاقیات مسلمانان را برای کسب غنیمت و به دست آوردن اموال بیشتر به شرکت در جنگها ترغیب مینمود. مسلمانان نیز که متأثر از اموال شبههناک و تغییر رویکردها، گرفتار دنیا شده بودند، برای شرکت در جنگ، نخست منافع مادی را سنجیده و در صورت وجود نفع مادی در جنگ شرکت میکردند. عمر برای ترغیب مردم برای شرکت در جنگ، جنگها را کنتراتی کرد. به این صورت که به مسلمانان پیشنهاد میداد هر گروهی که فلان منطقه را تصرف کند، مثلاً یک چهارم غنایم آنجا سهم اوست. (فتوح البلدان، ج2، 310). مقدمات این برنامه از اواخر زندگی ابوبکر آغاز شد؛ به گونهای که درتاریخ آمده است: در جریان لشکرکشی مسلمانان به شام، ابوبکر نامههایی به مردم مکه، طائف، یمن و اعراب حجاز و نجد فرستاد و در این برنامهها وعده غنایم روم را به مسلمانان داد و به دنبال آن سیل جمعیت به مدینه سرازیر شد. (فتوح البلدان، ج1، ص128).
آنچه در تاریخ از قتل، غارت، ویرانی شهرها و برهنه کردن مردم در حمله مسلمانان به کشورهای همسایه نقل شده، (تاریخ ابن خلدون،ق2،ج2، ص80و81و85) – با صرف نظر از بزرگنمایی و سیاه نمایی فراوان مورخینی مغرض و هدفمند رخدادهای واقعی آن- بی شک متأثر از اهداف پلید دنبوی و حکایتی است از تغییر رویکرد مسلمانان و بازگشت به جاهلیت پیش از اسلام، دست پروردگان دستگاه خلافت آن زمان، برای به دست آوردن غنایم بیشتر به غیر نظامیان نیز رحم نمیکردند. آنان را قتل عام و اموال آنها را به سرقت میبردند، حتی به مراسم عروسی حملهور، عرض و مال آنها را به یغما میبردند. (همان، ص90و92). مسئله نیاز جنسی به سبب اجرای زیر ساختهای فرهنگی به دست رسول اکرم(ص)، مسئلهای حل شده تلقی میشد؛ اما خلیفه دوم با منع و لغو قانون متعه و متعه حج، عملاً دستور صریح خدا و رسولش را باطل اعلام کرد. روزی عمر بر بالای منبر رفت و چنین گفت: دو متعه در زمان پیامبر حلال بود که من آن را منع و عامل به آن را مجازات میکنم: یکی متعه حج و دیگری متعه زنان است. (التفسیر الکبیر فخر رازی، ج10، ص50؛ علل الدار القطنی، ج2،ص156). خلیفه دوم، به این وسیله موجبات فساد جنسی رادر میان مسلمانان رقم زد. علی بن ابی طالب(ع) میفرمایند:
لولا أن عمر نهی عن المتعه ما زنی الا شقی؛ (جامع البیان، ج5، ص 19).
اگر عمر متعه را نهی نمیکرد، کسی به زنا آلوده نمیشد مگر انسان رذل و پست.
انسانها اگر از لحاظ جنسی به صورت صحیح ارضا شوند، هیچگاه دست به پستی نمیزنند. مگر آنها که شقاوت ذاتی و یا شرارت نفسانی بالایی داشته و اصلاً حرامگرا هستند.
خلیفه دوم نه تنها مسیر ارضای شرعی را مسدود ساخت، بلکه در مواردی با نقض قانون جلد و رجم نسبت به بعضی افراد سبب شده بود تا عدهای آشکارا دست به زنا زده و جوّ جامعه مسلمین را آلوده نمایند.
مغیره بن شعبه از جمله این فراد بود. او که از جانب خلیفه حکمران بصره بود، در مسئله شهوت جنسی جزء کسانی بود که قواعد اخلاقی و شرعی را کنار گذاشته و آشکارا دست به زنا میزد؛ به گونهای که مورخان ارتباط او با سیصد تا هزار زن، از جمله هشتاد زن شوهر دار را نقل کردهاند (السیره الحلبیه، ج2، ص699). و به همین سبب او را «ازنی ثقیف» نان نهادهاند؛ یعنی زناکارترین مرد قبیله ثقیف.
روزی، شماری او را مشغول این عمل قبیح با زن شوهرداری به نام ام جمیل میبینند. آنها به عمر نامه نوشته و از حاکم شقی خود شکایت میکنند. خلیفه دوم، مغیره و شاهدان را به مدینه فراخوانده و جلسه محاکمهای برقرار میکند، اما در این جلسه عمر با ترفندی خاص مانع از اقرار صریح شاهد چهارم میشود و به این وسیله شهادت او باطل شده و فردی که به فسق و فجور شهره عام و خاص بود، از کیفر اسلامی نجات مییابد. (الایضاح ص552).
فساد اخلاقی و جنسی چنان جامعه مسلمانها را فرا گرفته بود که آوردهاند: زیاد بودند زنانی که رفیق کذایی داشتند. امیرمؤمنان روزی در جریان حکم سنگسار، فرمودند: ای مردم، بدانید که خداوند تبارک و تعالی از پیامبر خویش پیمان گرفت و رسول خدا(ص) نیز از من پیمان گرفت که کسی که برای خدا بر گردن او حد است، به خانهاش بازگردد، زیرا اجازه اقامه حد ندارد. همه مرم به خانههایشان بازگشتند مگر علی و حسنین. (الکافی، ج7، ص186و187). این گونه بود که اجتماع مسلمانان، فاسد و جامعه دچار اضطراب روحی و ناهنجاریهای جنسی شد.