پیامبر اکرم(ص) پیش از حجهالوداع علی(ع) را به یمن فرستادند (المغازی ج3، ص1079). و حضرت سه ماه در یمن بودند. این حضور برای حضرت بسیار کارساز بود. علت اینکه در دوران حکومت امیرمؤمنان(ع) یمنیها اطراف علی(ع) جمع شدند، به خاطره خوش آنها از این دوران باز میگشت.
علی(ع) برای حجهالوداع از یمن به مکه آمدند. در این زمان شبکه نفاق به تخریب چهره امیرالمؤمنین(ع) اشتغال داشتند. پیامبر گرامی اسلام با بیانات مختلف سعی کردند فضا را تغییر داده، زمینه معرفی علی(ع) در مدینه را فراهم سازند؛ برای مثال در پاسخ آن دسته از اصحاب که از سختگیری و رفتار او در یمن شکایت داشتند، فرمودند:
ما تریدون من علی، ماتریدون من علی، ماتریدون من علی إن علیا منی و أنا منه و هو ولیکم بعدی؛
از علی چه میخواهید؟ به درستی که علی از من و من از اویم و او مولای شما پس از من است.
(المستدرک ج3، ص111؛ سنن الترمذی ج5، ص296؛ الغدیر ج3، ص216؛ خصائص امیرالمؤمنین نسائی، ص97).
در موضع دیگری فرمودند:
إرفعوا ألسنتکم عن شکایه علی فإنه خشن فی ذات الله؛ (2. اعلام الوری ج1، ص260).
زبانهایتان را از شکایت علی(ع) باز دارید که او در امر خدا خشن (بدون مسامحه و گذشت ) است.
همچنین در مسجد خیف درباره اهل بیت سخنرانی کرده، فرمودند:
إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی؛
(الطبقات الکبری ج2، ص194؛ کنزالعمال ج13، ص641؛ الاحتجاج، ج1، ص191).
من در میان شما دو شیء گرانقدر باقی میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم.
ولی ثقلین را بر حضرت علی(ع) انطباق نداد و علی(ع) را برای جانشینی خود معرفی نکرد؛ این وضع ادامه داشت تا هنگامی که به جحفه رسیدند.
در جحفه، معادله تغییر یافت و گویا قرار شد پیامبر(ص) نه با این جمعیت، بلکه با تاریخ سخن بگوید. آیه نازل شد:
یَا أیُّهَا الرَّسُولَ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنْ الَّناسِ؛
ای پیامبر آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکردهای. و خدا تو را از مردم حفظ میکند.
آیه کریمه به خوبی نشان میدهد رسول خدا(ص) نسبت به مأموریت ابلاغ ولایت امیرمؤمنان(ع) نگران بودند. هراس ایشان از کشته شدن در راه خدا نیست. شهادت فیض اعظم الهی است. بلکه پیامبر از در هم ریختن شیرازه اسلام در هراس بودند. پرسش اساسی آن است که خطر از چه ناحیهای میباشد؟ آیا عموم مردم نسبت به حضرت بدبین هستند و یا گروه خاصی است که میتواند اسلام را تهدید کند؟ تعیین ناحیهای که موجبات نگرانی و هراس پیامبر را ایجاد کردند، کلید حل بسیاری از پرسشها است. با توجه به اینکه عموم مردم به خودی خود انگیزهای برای مخالفت با فرستاده الهی و فرامین او ندارند، معلوم میگردد گروهی سیاسی و منافقین منشأ تهدید علی(ع) بودند و آنها بر افکار عمومی مسلمانان نیز سیطره دارند میتوانند با جوسازی اوضاع را متشنج نمایند. آنان گروه توانمندی هستند و پیامبر(ص) ناچار است تصریح به معرفی علی(ع) را تا جحفه به تأخیر اندازند به طوری که مقابله با اقدامات آنها دیگر به روش معمول میسر نمیباشد.
آنها برای توجیه مردم همه ابزار لازم را در دست دارند. در درجه اول آنها افراد مقبولی نزد مردم هستند. برای درک میزان مقبولیت آنها، همین بس که پیامبر(ص) پس از واقعه سوء قصد به ایشان در عقبه، نام تروریستها را فاش نکرده، ودر پاسخ اسید بن حضیر که از علت این کتمان پرسیده بود، فرمود: از این اکراه دارم که عرب بگوید محمد به محض اتمام نبردش با مشرکان، شروع به کشتن یارانش کرد. (المغازی ج3، ص1044). این سخن رسول الله(ص) میزان نزدیکی آنها به رسول الله(ص) را میرساند.
در درجه بعد، باید به سازمان و نفرات سازمانی آنها در بین مردم اشاره کرد. قطعاً آن روز توان به انزوا کشاندن پیامبر(ص) در سازمان آنها بود و پیامبر اکرم(ص) حتی به اندازه نیمی از جمعیت آنها نیروی فرمانبردار در امر ولایت حضرت علی(ع) نداشت.
بنابراین اسلام در دو طرف مخاطره آمیز قرار گرفته است از سویی معرفی امیرالمؤمین برای امر و ولایت موجبات تشنج و از بین رفتن شیرازه اسلام است و از سویی عدم معرفی نیز سازمان نفاق را در برنامه خویش مطمئن خواهد ساخت. وعده الهی بر مصونیت، همه چیز را تغییر داد و ابلاغ رسالت به انجام رسید.
آخرین نکته در مورد «ال» در کلمه «الناس» میباشد، ممکن است «ال» عهد باشد. بنابراین منظور، مردم و گروهی است که خدا و پیامبر آنها را میشناسند (همان شبکه نفاق ) و احتمال میرود «ال» جنس باشد و منظور همه مردم میباشد و این با توجه به قدرتی است که سازمان نفاق در جوسازی در اختیار دارند و اگر علی(ع) معرفی شود احتمال اینکه همه مردم را بشورانند به طور جدی وجود دارد.
ترور نافرجام پیامبر (ص)
با معرفی علی(ع) در روز غدیر و شکست دشمنان در جوسازی و ایجاد مانع برای اقدام پیامبر(ص)، برنامه عادی آنها شکست خورد. بنابراین، اتفاقات مدینه مقداری از کنترل منافقان خارج شد و آنان نیازمند یک ابتکار عمل جدید بودند. از این روی طرح جلوگیری از وصول پیامبر(ص) به مدینه در دستور کار قرار گرفت؛ چون اگر ایشان به مدینه رسیده و به طور طبیعی از دنیا میرفتند؛ علی (ع) به طور طبیعی قدرت را به دست میگرفت، ولی اگر پیامبر(ص) در بین راه ترور شود، میتوان جامعه رادر بین راه دچار تنش و آشوب کرده، جنگی راه انداخت که به شکست علی(ع) بینجامد و چون قاتلان پیامبر شناخته شده نیستند و با توجه به جوسازی گذشته علیه علی(ع)، خود مدعی و خونخواه پیامبر شده و با جوسازی قدرت را قبضه میکنند. بنابراین دشمنان سعی کردند پیامبر را در همین میانه راه ترور کرده، از همین جا سکان اسلام را به دست بگیرند.
به دلیل گرمای هوا، کاروان مسلمانان شبانه سیر میکرد. پیامبر(ص) پیش از اینکه مردم به گردنه باریک کوهستان که فقط عبور یک نفر از آن ممکن بود برسد، دستور داد همه از داخل دره عبور کنند و خود مسیر گردنه را در پیش گرفت. البته از آنجا که قبلاً از توطئه خبردار شده بود، مهار مرکبش را به عمار سپرده و به حذیفه فرموده بود از پشت سر شتر حرکت کند و مواظب اوضاع باشد. به هنگام عبور پیامبر(ص) از گردنه، ناگهان صدای مهیبی سکوت شب را شکست. سنگهای بزرگی از کوه سرازیر شده از بالای سر مرکب پیامبر(ص) گذشته، به دره سقوط کردند. عمار و حذیفه، به سرعت شتر را نشاندند تا از این صدای وحشتناک، رم نکند. عدهای که سنگها را رها کرده بودند، با مشاهده ناکامی در هدفشان، به سوی پیامبر(ص) یورش بردند تا کار نیمه تمام خویش را با هل دادن رسول الله(ص) به دره به پایان برسانند؛ ولی حضرت با عصایش به صورت شتران آنها زد و حذیفه به امر پیامبر(ص) به سویشان حمله کرد و آنها که از شناسایی شدن میترسیدند، متواری شدند. در پی عبور پیامبر(ص) از گردنه، پیامبر(ص) از حذیفه پرسید: آیا آنها را شناختی؟ حذیفه گفت: صورتهای آنها پوشیده بود، ولی شتر فلانی و فلانی را شناختم. (المغازی ج3، ص1043). سپس حذیفه از پیامبر(ص) خواست تروریستها را به او معرفی کند. حضرت(ص) نام آنها را برای او گفته و فرمود: این مطلب را پوشیده دار. (المغازی ج3، ص1045). به همین جهت حذیفه در لسان صحابه، منافق شناس نام یافته است. (البدایه و النهایه ج9، ص150؛ شرح نهجالبلاغه ج20، ص31-32).
تعداد این تروریستها دوازده، چهارده یا پانزده نفر نقل شده است. در منابع رسمی تاریخ اهل سنت، نام این افراد نیامده ولی تأکید تأمل بر انگیزی بر غیر قریشی بودن همه تروریستها شده است. (الدر المنثور، ج3، ص260؛ تاریخ مدینه دمشق، ج12، ص277). جالب اینکه یک بار عمر از حذیفه پرسید: آیا من هم در میان منافقان بودم؟ و حذیفه جواب داد تو خود به حال خودت عالمی.(المغازی، ج3، ص1045). حتی نقل شده عمر، در مواردی که حذیفه برای نماز بر جنازهای حاضر نمیشد، او هم شرکت نکرده و میگفت: یکی دیگر از آن منافقان فوت کرد.(تاریخ الیعقوبی ج2، ص68؛ مغازی ج3، ص1043؛ الخصال، ص499؛ الخرائج و الجرائج ج2، ص504). البته روایات شیعی با استناد به موارد خاصی که حذیفه نام آنها را نزد بعضی افراد فاش کرده، نام اینها را ذکر کردهاند.
داستان ترور از متواترات تاریخ است که قابل انکار نیست. ولی همین موضوع مهم، بسیار سطحی و گنگ مطرح شده است. اینکه داستان ترور در چه زمانی اتفاق افتاده مورد اختلاف است. عمده منابع سنی و به تبع آنها برخی منابع شیعی، این داستان را در بازگشت از نبرد تبوک میدانند، (کتاب سلیم بن قیس، ص154). ولی بیشتر منابع شیعی آن را در بازگشت از حجهالوداع و پس از معرفی حضرت علی(ع) به منصب رهبری میدانند، (بحارالانوار ج28، ص97). بعضی منابع شیعی هم قائلاند این اتفاق در هر دو مکان رخ داده است.(بحار ج31، ص95و257؛ الغدیر ج6، ص241؛ الصراط المستیم، ج3، ص28، به نقل از احیاء العلوم غزالی). مسلم آن است که ترور در عقبه که به معنای گردنه باریک کوهستانی است، اتفاق افتاده و از آنجا که هم در مسیر تبوک و هم در مسیر حجهالوداع، مناطق کوهستانی وجود دارد، وقوع این جریان در هر دو مکان محتمل است. به هر روی، اصل این واقعه مسلم بوده و نشان دهنده جری شدن سازمان نفاق در فعالیتهای خود است.
مخالفت با جوان گرایی
با بازگشت پیامبر(ص) به مدینه، دیگر نمیتوان درتاریخ، استنادات فعالیتهای ایشان را یافت؛ مگر چند جملهای کوتاه.
بدون تردید، وقتی آنها وارد مدینه شدند فعالیتهای انتخاباتی آنها به اوج خود رسید؛ بنابراین پیامبر اکرم شب آخر در بقیع فرمودند:
أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم؛ (سیره النبی، ج4، ص1057).
فتنهها همانند پارههای شب تار هجوم آوردهاند.
فتنه همان فعالیت آنها بوده که مدینه را تاریک کرده است؛ به گونهای که در این فضا حضرت نمیتوانند در این باره صحبت کنند.
پیامبر اکرم تدبیری اندیشیدند. البته این تدبیر تنها برای حل این مسئله نبود، اما میتوانست سودمند افتد.
تدبیر حضرت، تشکیل لشگری بود از بزرگان مهاجران و انصار و فرستادن آنها برای جنگ با رومیان که درمحلی به نام موته تجمع کرده بودند. ابوبکر و عمر نیز همراه لشگر بایستی از مدینه خارج شوند. فرماندهی این لشگر را هم به اسامه بن زید محوّل کردند که جوانی نوزده ساله بود و به او فرمود: تو پرچم را بردار و راه پدرت را ادامه بده. (زید بن حارثه پدر أسامه در جنگ با رومیان در منطقه موته به شهادت رسید.) تاریخ الیعقوبی ج2، ص113؛ فتحالباری ج8، ص115.
حضرت با فرستاده این سپاه اهدافی را دنبال میکردند: خالی شدن مدینه از فتنه جویان و تثبیت ولایت علی بن ابی طالب (الخصال، ص371-372). و نیز مقابله با تهاجم نیروی دشمن به مرکز اسلام.
کسانی که دین را به مسخره گرفته و آن را بازیچه اهداف سازمانی خود قرار داده بودند، قصد داشتند در مقابل ولایت علی(ع) موضوع گرفته و در محلههای مدینه شایع کنند که درست است پیامبر فرموده از علی تبعیت کنید ولی علی(ع) جوان است و توان حل بحرانها را ندارد. همین افراد، جوان بودن اسامه را بهانهای برای سرپیچی از دستور پیامبر قرار دادند و شایعه کردند که اسامه جوان است و لیاقت فرماندهی بر بزرگان راندارد. از این طریق مقدمه چینی کردند تا تدبیر پیامبر محقق نشود.
به رسول خدا(ص) خبر دادند که عدهای به سپاه ملحق نشدند و به این مسئله اعتراض دارند. این اعتراضات همه جا فراگیر شده است. در این حال، پیامبر(ص) با همان حال بیماری به مسجد آمدند و فرمودند: شنیدم میگویند اسامه جوان است. الان که زنده هستم از فرمانم سرپیچی میکنید. او لایق فرماندهی است؛ چنان که پدرش لایق فرماندهی بود و من فرماندهی را به او سپردهام. (تاریخ الیعقوبی ج2، ص113).
پشت پرده اعتراض به فرماندهی اسامه
بیان این نکته است که رسول خدا(ص) اشتباه کرده است، از سوی دیگر، از اینکه مخالفتی با این رفتار از سوی مردم مشاهده نمیشود، در مییابیم که اینان جایگاه اجتماعی خویش را به چه میزان ارتقا دادهاند. سپاه اسامه حدود هشت کیلومتری مدینه در منطقه جرف، اردو زد تا همه ملحق شوند. حضرت مردم را امر به پیوستن به این سپاه کرده، فرمودند: تجهزوا جیش أسامه و لعنالله من تخلف عن جیش أسامه. (شرح نهجالبلاغه، ج6، ص52؛ الملل والنحل شهرستانی، ج1 ، ص23). اکنون متخلفان از فرمان پیامبر، مشمول آیه؛
اُوْلَئِکَ یَلْعَنُهُمْ اللهُ وَ یَلْعَنُهُمْ اللَّاعِنُونَ؛
آنان را خدا لعنت میکند، و لعنت کنندگان لعنتشان میکنند.
قرار میگیرند و در نتیجه همه مجبورند به سپاه ملحق شوند. برخی در مقابل دستور پیامبر به حرکت سپاه، توطئه کردند و در سپاه این بحث را منتشر کردند که رحلت رسولالله نزدیک است و اگر ما نباشیم، چه کسی بر حضرت نماز میگزارد؟ اوضاع چنان شد که اسامه هم آنان را تصدیق کرد و در نتیجه سپاه متوقف شد.
جلوگیری از وصیت کتبی پیامبر
در روز پنج شنبه، پنج روز پیش از شهادت روسول خدا(ص)، برخی از اصحاب خدمت رسول خدا(ص) رسیدند. حضرت(ص) فرمودند: کاغذ و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسیم که گمراه نشوید. (الطبقات الکبری ج2، ص244).
اگر پیامبر مطلب خود را در حضور اصحاب بنویسد، در نتیجه به امضا و شهادت آنها میرسد و پس از او نمیتوان ادعایی داشت. بنابراین عمر زبان گشود و گفت: نیاورید، این مرد هذیان میگوید. (کشف الغمه، ج2، ص47، النهایه فی غریب الحدیث، ج5، ص246). اهل سنت این عبارت را مؤدبانه آوردهاند که عمر گفت:
دعوه غلب الوجع، حسبنا کتاب الله؛ (الطبقات الکبری ج2، ص244).
درد به پیامبر فشار آورده و سخن نامربوط میزند.
با این سخن، میان اطرافیان اختلاف افتاد. برخی طرفدار پیامبر و برخی طرفدار عمر بودند. زنان رسول خدا(ص) هم به این اختلاف دامن زدند. در این شرایط بود که ایشان فرمود: نمیخواهد بیاورید. برخیزید و بروید.
دیگر پس از اعتراض عمر، اصرار پیامبر فایدهای نداشت. حتی اگر وصیت نوشته هم میشد، بعدها عمر همین اعتراض را به مردم منتقل میکرد و در نتیجه نوشته بی اثر میماند.
همانطور که در خانه پیامبر، نیمی از افراد از عمر طرفداری کردند، اگر او این نزاع را به جامعه منتقل میکرد، وضع حادتر میشد و اکثریت با او همراهی میکردند. این گونه بود که حضرت آنان را از خانه بیرون راندند. (الطبقات اکبری ج2، ص244).
شهادت رسولالله (ص)
بیماری آخر عمر حضرت، از اموری است که نیاز به تحقیق و بررسی دارد. پیامبر(ص) پس از بازگشت از بقیع و اعلام وجود فتنه در مدینه، به منزل عایشه میروند (مسند أحمد، ج6، ص274). و از آنجا بیماری آغاز میشود و به یکباره تب میکنند و از دنیا میروند. (الطبقات الکبری، ج2، 206).
در برخی روایات آمده است که سمت یهودیه؛ (بصائر الدرجات، ص523 ش6). یک زن یهودی او را مسموم کرد. باید بررسی کرد که کدام یهودی و در چه موقعیتی موفق به مسموم کردن پیامبر شده است. برخی این سم را مربوط به جنگ خیبر دانستهاند در حالی که جنگ خیبر تا زمان درگذشت پیامبر حدود چهار سال فاصله دارد. گذشته از این، خوردن آن غذا در خیبر، به آن وصفی که نقل شده است، از پیامبر اکرم به عنوان یک فرمانده بعید است.
این داستان از جعلیات دشمنان است و نمیتوان پذیرفت که حضرت با سمّ چهار سال پیش از دنیا رفته باشند.
پیامبر از دنیا رفت. حضرت امیر به مردم خبر دادند که رسول خدا(ص) از دنیا رفته است. سپاه اسامه با توطئه برخی اصحاب، که مترصد در گذشت پیامبر(ص) بودند، متوقف مانده بود. عمر برای اینکه بتواند یاران خویش را که در سپاه منتظر بودند خبر کند، نیاز به فرصت داشت. بنابراین، اعلام کرد که پیامبران نمیمیرند و پیامبر دچار مرگ موقت شده است. (تاریخ الیعقوبی، ج2، ص114). حضرت امیر مجبور به سکوت شدند؛ زیرا اگر اصرار بر درگذشت پیامبر داشتند، متهم میشدند به اینکه علاقهمند، به رحلت ایشان است. عمر کسی را فرستاد تا سپاه را آگاه کند و از طرفی شخصی را به سوی ابوبکر فرستاد. (البدایه و النهایه ج5 ص265؛ تاریخ طبری ج2، ص439).
ابوبکر بر بالین حضرت آمد و گفت: چه خوب زندگی کرد و چه خوب از دنیا رفت. مردم گفتند: عمر میگوید: پیامبر از دنیا نرفته است. ابوبکر گفت: نه چنین نیست؛
أنک میت و انهم میتون. (الطبقات الکبری، ج2، ص267). عمر گفت: من این آیه را نشنیده بودم. (تاریخ الیعقوبی ج2، ص114). آری مردم، رسول خدا(ص) از دنیا رفته است. بنابراین، آنان توانستند با تأخیر انداختن در رسیدن خبر فوت پیامبر، خود را برای کارزار به دست گیری خلافت آماده کنند. آنگاه پیامبر را رها کردند و به سراغ کار و برنامه خودشان رفتند.
بزرگترین رویداد پس از پیامبر، توطئه سقیفه و غصب خلافت بود که در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده روی داد. درباره سقیفه در فصل آینده به تفصیل سخن خواهیم گفت.
رویارویی با پیامبر(ص) و سرپیچی از فرامین
اگر نیروها و ویژگیهای مردم عصر رسول الله(ص) تحلیل شود، میزان گرفتاریها و همچنین هنر رسول الله(ص) آشکار میشود که با چنین کسانی توانست یک حکومت مستحکم درست کند.
در طول تاریخ و در زمانهای بعد، با رعایت بصیرت، نکانی کشف میشود که در خود آن زمان مورد غفلت بوده است. اگر اصحاب رسول الله(ص) در پیروی از فرامین پیامبر(ص) کاملاً متعبد بودند. شبکه نفاق در آن برنامه پیروز نمیشد. به نظر میرسد تعبد نداشتن اصحاب به فرامین پیامبر(ص)، خود ناشی از یک برنامه از پیش تعیین شده شبکه نفاق بوده است. آنها در موارد بسیاری با اعتراض و مقاومت در برابر تصمیمات پیامبر(ص) و یا خودسرانه عمل کردن، سعی در جا انداختن این تلقی در میان مردم داشتند که پیامبر(ص) تنها رساننده وحی بوده و اعمال و گفتارش همانند اعمال و گفتار دیگران فاقد ارزش است و میتوان به دستورات او اشکال گرفت یا تصمیمی غیر از دستو را او گرفت. ما بر این مطلب شواهد بسیار داریم. در ابتدا موردی را که در آن به این مطلب تصریح شده است؛ ذکر میکنیم:
- عبدلله بن عمروبن عاص در این باره نقل میکند: من هر سخنی را که از پیامبر (ص) میشنیدم، ثبت میکرد تا اینکه مورد اعتراض و تمسخر قریش قرار گرفتم. آنها به من گفتند: او نیز کسی مثل ماست. لزومی به ثبت گفتار و کردارش نیست. من این سخن آنها را برای پیامبر(ص) نقل کردم. رسول اکرم(ص) با رد حرف آنها، به من فرمودند: به کار خویش ادامه بده که از میان این دو لب، جز کلام خدا بیرون نمیآید. (المستدرک ج1، ص104؛ مسند احمد ج 2، ص162؛ فتح الباری ج1، ص185؛ سنن الدارمی ج1، ص125). اینکه اعتراض به عمل عبدالله از سوی قریش صورت گرفت (این قریش نه قریشیان کافر، بلکه باید از میان قریشیان مسلمان یا مسلماناننما بوده باشند، زیرا مسلّم است که نظر قریشیان مشرک برای عبدالله ارزشی نداشته است) خود نشانه تلاش شبکه نفاق در جا انداختن این تفکر است.
- از موارد مخالفت و اعتراضی به تصمیمات پیامبر(ص) میتوان به جریان فرمان پیامبر(ص) در سدالأبواب اشاره کرد. در این واقعه جریان نفاق اعتراض و تکاپوی بسیار کردند. آنان تلاش کردند اعتراضات را عمومی کنند. حمزه عموی پیامبر(ص) نزد پیامبر(ص) رفته، گفت: چرا در خانه مرا که عموی شما هستم، بسته و در خانه علی را باز گذاشتید؟ پیامبر(ص) در پاسخ او فرمود: این عمل به فرمان الهی بود. (إعلام الوری ج1، ص159و160؛ المستدرک ج3، ص125؛ مسند احمد ج1، ص331؛ مناقب آل ابی طالب ج2، ص40). گرچه با شخصیتی که از حمزه سراغ داریم، این پرسش او باید صوری و در راستای ساکت نمودن اعتراضات قلمداد شود؛ لیکن این نکته، که تا عمل پیامبر(ص) مستقیماً از ناحیه خداوند صادر نشده باشد، در چشم یاران او فاقد ارزش است، شاهدی بر سخن ماست.
- از دیگر موارد خودسرانه عمل کردن میتوان به جریان اسیر گیری در بدر اشاره کرد که بدون صدور دستوری از سوی پیامبر(ص) اقدام به این کار شد و فرصت ریشهکن کردن شرک در اولین نبرد از دست رفت. این عمل به شدت مورد بازخواست پروردگار قرار گرفت و آیهای شدید اللحن (انفاق، 67). در نکوهش این عمل نازل شد.
- در نبرد احد با رأی پیامبر(ص) مبنی بر جنگ در داخل شهر مخالفت شد (المغازی ج1، ص213). و سپس نگاهبانان گردنه جبل الرماه به رغم تأکید فراوان پیامبر(ص) و رها ننمودن آنجا، محل مأموریت خود را ترک نمودند، (المغازی ج1، ص229). این نیز شاهد دیگری بر آن مدعاست.
- از دیگر موارد مهمی که مخالفت با فرمان پیامبر(ص) صورت گرفت، میتوان از جریان اعتراض عمر به صلح حدیبیه نام برد. (تاریخ الطبری ج2، ص280؛ المغازی ج2، ص616-617؛ بحار ج20، ص350).
- همچنین سرپیچی بعضی از جمله ابوبکر و عمر از سپاه اسامه به وجود چندین بار تأکید رسول اکرم(ص) به حرکت سپاه (المغازی ج3، ص1117تا1120). و لعن پیامبر(ص) به متمردان (السقیفه و فدک، ص77؛ شرح نهجالبلاغه ، ج6، ص52؛ شواهد التنزیل، ج1، ص338). و نیز واقعه یومالخمیس که در آن عمر، رسول الله(ص) را متهم به هذیان گویی کرد. (صحیح البخاری ج1، ص37؛ ج8، ص 161؛ مسند احمد ج1، ص325؛ الطبقات الکبری ج 2، ص24-244). همه و همه از مصادیق این جریان هستند.
وقتی با بررسی تاریخ، معترضان به تصمیمات پیامبر(ص) در این مواقع حساس را، همان افراد به قدرت رسیده در سقیفه مییابیم، شک ما نسبت به وجود توطئهای با نیت نهادینه کردن آن تفکر در میان مردم به وسیله این اعتراضها، به یقین مبدل میشود. بدیهی است اجرای این نقشه، زمینه سرکشی آینده آنها را فراهم کرده، به آسانی میتوانستند در جریان تصمیم پیامبر(ص) بر انتخاب جانشین دخالت کنند؛ دقیقاً همان کاری که در سقیفه انجام دادند.
البته آنها از این اعمال به دنبال اهداف دیگری هم بودند که در بحثهای آینده، از آن سخن خواهیم گفت. به هر روی، این حرکت شوم شبکه نفاق، موقوف به زمان زندگی پیامبر(ص) نشد و پس از ایشان در قالب منع نقل و کتابت احادیث نبوی و جعل احادیث دروغین و بدعت گذاردن در دین جلوهگر شد.
در راستای مقابله با طرح شوم شبکه نفاق، آیات بسیاری در زمینه لزوم اطاعت از پیامبر(ص) نازل شد. (برخی از این آیات عبارتاند از: نساء، 13و59و69و80؛ فتح، 17؛ نور، 52و54و56؛ احزاب، 66و71؛ توبه، 71؛ حجرات، 14؛ محمد، 33؛ مجادله، 13؛ نجم، 3و4؛ یونس، 15؛ انعام، 50؛ حشر، 7؛ آل عمران 32). در قرآن، مسئله اطاعت از رسول، در کنار اطاعت از خدا و در بعضی آیات در کنار نماز و زکات مطرح شده است.
همچنین بیانات بسیاری از سوی پیامبر(ص) در فضیلت ضبط و ثبت فرمودههایشان صادر شده که با انگیزه مقابله با تلاش دشمنان بوده است در فصلهای آینده به آن خواهیم پرداخت.
اما اینکه چرا در تقابل حرکت منافقان از یک سو و خدا و رسول از سوی دیگر، به ظاهر منافقان چیره شدند، علت را باید در عافیتطلبی خواص و کورکورانه عمل کردن عوام جستوجو کرد.
توطئه سقیفه
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و نیز بازگشت افراد سازمان به مدینه، فعالیتها و برنامههای پیشبینی شده برای به دست گرفتن قدرت آغاز میگردد. آنان سعی میکنند افکار عمومی را متقاعد کنند به اینکه مصلحت نیست علی(ع) به قدرت برسد و ابوبکر میبایست زمام امور را به دست گیرد. سپس با یک سلسله اقدامات، وی را در صدر امور قرار میدهند. در منابع تاریخی در بسیاری از موارد، از نقل حوادث به طور کامل و صحیح خودداری شده است. در این منابع، تلاش شده است روی کار آمدن این جریان، امری اتفاقی و ناگهانی معرفی گردد؛ همان چیزی که سازمان نفاق خود نیز بر آن پای میفشارد و به قدرت رسیدن ابوبکر را بدون برنامه از پیش تعیین شده معرفی میکند. در گزارشهای تاریخی این گونه القا شده است که گروهی از انصار پس از مراجعه به سعدبن عباده و آوردن او به سقیفه، تجمعی تشکیل دادند. سپس ابوبکر و عمر و دیگر اعضای سازمان، بدون هیچ دلیلی در سقیفه حضور مییابند و پس از یک سلسله مشاجرات لفظی بین مهاجران و انصار و نیز تعارفاتی که بین ابوبکر و عمر صورت میگیرد، ابوبکر به قدرت میرسد. (السقیفه و فدک، ص57-59؛ تاریخ مدینه دمشق، ج30،ص282-283). معنای این نقل آن است که حرکتی که در مخالفت با وصیت پیامبر صورت گرفت، از سوی انصار و با محوریت سعدبن عباده آغاز شده، اما ناگهان و بدون برنامهریزی قبلی، ابوبکر به قدرت رسید.
این در حالی است که در فصول گذشته بیان شد ابوبکر و یاران او مبارزه بی امانی انجام دادند تا پس از پیامبر(ص) قدرت را به دست گیرند. اینک در بررسی سقیفه و حواشی آن، افزون بر اینکه تحلیل خود را در باره سقیفه را بیان میکنیم، شواهد دیگری بر ادعای خود ارائه خواهیم کرد تا روشن گردد به قدرت رسیدن ابوبکر اتفاقی نبوده، بلکه برنامهای حساب شده و از پیش تعیین شده بوده است.
دقت در باره نماز بر پیامبر و دفن ایشان، حقایقی را روشن خواهد ساخت. اگر به قدرت رسیدن ابوبکر اتفاقی است، چرا اعضای سازمان نفاق بر پیامبر نماز نمیخوانند و نیز پیکر مطهر پیامبر(ص) را رها میکنند. (بحارالانوار، ج22، ص 524و 525؛ السقیفه و فدک،ص58). و هنگامی که سقیفه بر پا میشود، در آنجا حضور مییابند. عدم اقامه نماز بر پیامبر اکرم(ص) که امری بس مهم است و نیز حضور هوشمندانه در سقیفه، نشان از اهتمام آنان برای به دست گرفتن قدرت دارد.
همچنین نماز بر پیامبر به شکل فرادا و در خانه ایشان اقامه شد نقلی که ادعا میکند فوج فوج مهاجران و انصار در طی سه روز در آن محل نماز گزاردند نیز قابل تأمل است. چون چنین القا میکند که جمعیت فراوانی بر حضرت نماز گزاردند. (الطبقات الکبری، ج2، ص289-292؛ الام، ج1، ص314). اما دقت در مساجد منزل حضرت و کوچکی اطاقی که جنازه در آن است نشان میدهد که افراد اندکی بر جنازه نماز خواندند و اصولاً اشتغال مردم به دسیسههای جریان نفاق فکر نماز بر جنازه را تحتالشعاع قرار داده و آنان را به فراموشی سپرد. به عقیده ما، مشغولیت برای تصاحب قدرت مانع شد آنان حتی برای مصالح خویش، نماز به طور جمعی را پیگیری کنند. حضرت امیر هم مصلحت را در نماز فرادا میدیدند.
عملکرد امیرمؤمنان(ع) نیز بیانگر برنامه عمیق و سازمان یافته منافقان است. پرسش این است که اگر آغاز حرکت خلافت، سعدبن عباده است، چرا علی(ع) برای دفاع از ولایت به محل واقعه نیامدند؟ مورخان مدعی هستند ابوبکر به طور اتفاقی به قدرت رسید؛ بنابراین بایستی با حضور امیرمؤمنان در سقیفه این امکان برای ایشان هم وجود داشته باشد. حضور ابوبکر در سقیفه و عدم حضور علی بن ابیطالب(ع)، حاکی از آن است که برنامهریزی یاران ابوبکر به گونهای است که وی توانمندی پیروزی را بخشیده است، اما این پیش زمینه برای حضرت فراهم نیست و به طور کلی برتری قوا به سود مخالفان است. این مسئله در ادامه بحث تبیین خواهد شد.
1. حقایق سقیفه
با گزارش عمر از سقیفه که حاوی اعترافاتی است، تحلیل درباره سقیفه را آغاز میکنیم. نخست اشاره به مقدمهای میکنیم که زمینه اعترافات عمر را ایجاد کرده است.
پس از رحلت پیامبر (ص) حکومت به جز سازمان نفاق مدعی نداشت؛ زیرا علی(ع) برای آن معرفی شده بود. اما با روی کار آمدن ابوبکر، این حرکت یک مدل و الگو جانشین رسولالله است که از ناحیه خداوند انتخاب نشده است و بنابراین، خلافت پس از ابوبکر، مدعی فراوان خواهد داشت و از این روی در سالهای آخر حکومت عمر، گروههایی خود را برای به دست گرفتن قدرت آماده میکردند. به خلافت ابوبکر شبهه وارد شد که وی به صورت ناگهانی به حکومت رسیده است، پس دیگران هم حق دارند برای کسب قدرت اقدام کنند. احتمالاً اندک یاران علی بن ابیطالب نیز این منطق را مطرح میکردند که اگر خلافت ابوبکر فلته (بر خلاف تدبر و تفکر و در نظر گرفتن مصالح اسلامی) بوده، بایستی به مسیر درست و اصولی خود بازگردد. عمر در رویارویی با این شرایط، مجبور به اعتراف میگردد. به نقل تاریخ کنید:
ابن عباس میگوید: (صحیح البخاری، 8، ص25-28؛ مسند احمد، ج1، ص55؛ شرح نهجالبلاغه، ج 2 ص23). در حج و در منی، به عمر گزارش رسید کسی گفته است اگر عمر بمیرد، ما با فلانی بیعت میکنیم. عمر عصبانی شد و گفت: پاسخ آن را خواهم داد. پس از آنکه عبدالرحمن وی را از موضعگیری در مناسک حج پرهیز داد، تصمیم گرفت در اولین فرصت در مدینه به این امر بپردازد. ابن عباس میگوید: عمر در مدینه بر منبر رفت و گفت: شنیده شده است میگویند بیعت با ابوبکر فلته و ناگهانی بوده است؛ بنابراین اگر عمر بمیرد، ما دیگر اجازه نخواهیم داد وی جانشین تعیین کند و با فلانی بیعت خواهیم کرد. انتخاب ابوبکر ناگهانی بود، اما خدا از شرّ آن امر اتفاقی جلوگیری کرد.
معنای سخن عمر این است که این کار درستی نیست و نباید چنین امر ناگهانی برای غیر ابوبکر صورت پذیرد و اجازه نمیدهیم کسانی با این بهانه قدرت را بربایند. وی سپس اشاره به چگونگی به قدرت رسیدن ابوبکر میکند و میگوید: وقتی پیامبر(ص) رحلت کرد، انصار از ما تخلف کردند و در سقیفه جمع شدند. و مهاجران نیز گرد ابوبکر اجتماع کردند.
در حقیقت عمر اعتراف میکند نقطه آغاز سقیفه نیست؛ بلکه مهاجران پس از رحلت پیامبر(ص) حول ابوبکر گرد آمده بودند و فعالیتهای خود را برای کسب قدرت آغازیده بودند. همچنین اعتراف میکند جمع شدن انصار در سقیفه حرکتی بود که در رویارویی با سازمان منافقان و برنامهریزی آنان تلقی شد.
عقیده ما آن است که پس از حضور ابوبکر در منزل رسول خدا(ص) و تأیید رحلت پیامبر و نقض سخن عمر در زنده بودن پیامبر (صحیح البخاری، ج4، ص194). حرکت سازماندهی شده برای غصب قدرت آغاز میگردد. طبیعتاً آنان دست به فضاسازی میزنند مبنی بر اینکه با رحلت پیامبر(ص)، بایستی رئیس حکومت معین گردد. علی(ع) جوان است و پاسخگوی فتنهها نیست. شرایط تغییر کرده و شخصیتی جهان دیده و دارای تجربه بایستی حکومت را به دست گیرد و ابوبکر بهترین گزینه است. این همان سخنی است که بعدها ابوعبیده در یک مشاجره با علی(ع) به آن استناد میکند. (السقیفه و فدک، ص63؛ الغدیر، ج5، ص371؛ شرح نهجالبلاغه، ج6، ص12؛ الامامه والسیاسه، ج1؛ ص28). و میتوان از آن فهمید که سخن آن روز آنان در آن هنگام بوده است. به هر روی، گروهی از انصار متوجه تلاش این سازمان میشوند و برای رویارویی با حرکت آنان در سقیفه اجتماع میکنند به ابوبکر و اطرافیان که در حال سامان دادن کار و توجیه عوام هستند خبر میرسد در سقیفه حرکتی اعتراضی آغاز شده است.
اعضای آگاه سازمان در پاسخ به کسانی که میگویند لازم نیست به سقیفه بروید، قسم میخورند که به طور حتم باید در آنجا حضور یابیم. (المصنف، الصنعانی، ج5، ص442؛ الثقات، ابن حبان، ج2، 154؛ صحیح البخاری، ج8، ص27؛ مسند احمد، ج1، ص55). آنان میدانند در این شرایط، حرکت مخالف را میبایست در نطفه خفه کرد. بنابراین بخشی از افراد سازمان به سرعت خود را به آنجا میرسانند (صحیح البخاری، ج4، ص194). و در سقیفه مهاجران و انصار در برابر هم قرار میگیرند.
انصار در مشاجرات لفظی بسیار ضعیف ظاهر میشوند. استدلال آنان این است که اگر قرار است علی(ع)، خلیفه نباشد، چرا خلیفه از ما نباشد. مهاجران پاسخ میدهند پیامبر فرموده است: الائمه من قریش. (تاریخ ابن خلدون، ج1، ص194؛ الکافی، ج8، ص343؛ کتاب سلیم بن قیس، ص143؛ بحار، ج30، ص10). انصار گفتند: منا امیر و منکم امیر؛ (صحیح البخاری، ج4، ص194؛ تاریخ الطبری، ج2، ص446). امیری از ما و امیری از شما حاکم باشد. این سخن نیز بسیار ضعیف است؛ زیرا حکومت نمیتواند دو حاکم داشته باشد. مهاجران گفتند: پیامبر ما را سفارش به رعایت حال انصار کرده است و این نشان میدهد که حاکم باید از ما باشد. سپس ابوبکر طی سخنانی بیان کرد: ما اول ایمان آوردیم، خدا ما را برای این کار انتخاب کرد، نخست ما اسلام آوردیم و دیگران از ما تبعیت کردند، سپس شما ما را یاری کردید و شما برای رسولالله وزیر بودید؛ امروز هم امیری از ماست و وزیری از شما باشد. (شرح نهج البلاغه، ج6، ص7؛ السقیفه و فدک، ص58). با نگاه به مشاجرات طرفین میتوان دریافت انصار شتابزده عمل کردهاند، اما یاران ابوبکر با برنامه و قوت ظاهر شدهاند. به طور طبیعی مشاجرات شکل تند و تیزی مییابد و سازمان نفاق افزون بر آنچه ذکر شد، برای ابوبکر شخصیت پردازی مینماید. عمر گفت: ابوبکر از قریش است، یار غار است، برترین مهاجران است، پدر همسر پیامبر است. همچنین از اختلاف بین دو قبیله اوس خزرج نیز استفاده میکند و در نتیجه وی را به قدرت میرسانند. (شرح نهج البلاغه، ج6، ص10).
بنابر آنچه ارائه شد، نکاتی روشن میگردد:
1. اجتماع گروه انصار در سقیفه نخستین حرکت اعتراضی علیه فعالیتهای سازمان ابوبکر است و البته به شکست انجامید. در کلام نوارنی امیر به این نکته اشاره شده است: انصار گفتند:
اما اذا لم تسلموها لعلی فصاحبنا احقّ بها من غیره؛
اگر این امر به علی واگذار نمیشود، صاحب ما به آن سزاوارتر است.
(بحارالانوار، ج3، ص10؛ کشف المحجه لثمره الحجه، ص176).
2. شکست سعد بن عباده و گروه انصار طرفدار او و از سوی دیگر، پیروزی ابوبکر در مرکز انصار، نشان میدهد حرکت انصار حرکتی کور بوده است. همچنین جبهه مقابل با برنامهریزی قبلی حرکتی کاملاً روشن را پیگیری میکند.
3. حضور نخبگانی از انصار در سازمان ابوبکر، نشان از عمق برنامهریزی آنان دارد.
4. پذیرش ابوبکر در میان عامه انصار، حاکی از موفقیت آنان در شخصیت پردازی او وی است.
2. سقیفه، نگاهی دیگر
در تحلیل نخست گرد آمدن انصار را، رفتاری اعتراضی بر ضد سازمان نفاق دانستیم که با ابتکار و استقلال رأی انجام گرفت. اکنون تحلیل دیگری را مطرح میکنیم. این احتمال وجود دارد که تشکیل سقیفه و گرد آمدن انصار در آن محل، با تحریک یاران ابوبکر تحقق یافته باشد و سعد و یارانش بازی خورده باشند. از سویی آنان نیاز داشتند مخالفان احتمالی و پیشبینی نشده را در محلی گرد آورند و سرکوب نمایند. و از سوی دیگر، به مکانی نیاز داشتند تا بیعت با ابوبکر را رسمیت بخشند.
بنابراین حرکتی دو سویه را آغازیدند. یک حرکت در مسجد و در سطح عمومی شهر مدینه آغاز کردند و تلاش نمودند افکار عمومی را از علی(ع) منحرف و به سوی ابوبکر هدایت نمایند. و از سوی دیگر، انصار را تحریک کردند تا در سقیفه گرد آیند تا بتوانند مخالفان اجتماعی احتمالی را به این محل بیاورند و سرکوب نمایند. بنابراین تحلیل، اگر چه تلاش سعد و گروه انصار در اعتراض به ابوبکر بوده است، اما آنان گرفتار بازی و برنامه سازمان نفاق شدهاند مریض بودن سعد، رفتار ضعیف انصار در مشاجرات سقیفه به خطر افتادن جان سعد از سوی مردمی که آمده بودند تا با سعد بیعت کنند، حضور نخبگان انصار در حزب ابوبکر (تاریخ طبری، ج2، ص447؛ الکافی، ج8، ص343). و تلاش 23 ساله یاران ابوبکر برای تصاحب قدرت، این تحلیل را تقویت میکند. به هر حال استفادهای که سازمان نفاق از این ماجرا بوده آن است که تلاش برای کسب قدرت را به انصار منصوب کردند و آغاز حرکت را از سقیفه بر شمردند و خلافت ابوبکر را فلته و ناگهانی قلمداد نمودند.
تحلیلی که ارائه شد، مربوط به رفتار گروهی از انصار است؛ اما تحلیل شخصیت سعدبن عباده با توجه به اینکه هرگز با آنان بیعت نکرد تا کشته شد و نیز حمایت فرزند او از امیرمؤمنان(ع)، مجال بیشتری میطلبد.
پس از خاموش کردن اعتراضات در سقیفه و بیعت محدودی که انجام گرفت، روز بعد ابوبکر بر منبر رسولالله قرار گرفت و از عموم مردم برای وی بیعت گرفتند. (صحیح البخاری، ج8، ص126؛ الکافی، ج8، ص343؛ المصنف الصنعانی، ج 5، ص438؛ الثقات ابن حبان، ج2، ص157؛ تاریخ مدینه دمشق، ج3، ص451).
علی(ع) و سقیفه
چنانچه اشاره شد، یکی از عللی که علی بن ابی طالب(ع) در سقیفه حضور نمییابد، آن است که امکان موفقیت برای ایشان وجود نداشت. وقتی سعد بن عباده که هواداران وی او را به سقیفه آوردند تا با او بیعت کنند، در انتهای مجلس و در مرکزیت انصار و در جمع یاران خویش زیر دست و پا میرود و نزدیک بود کشته شود، به طور قطع، نه تنها امکان موفقیت برای حضرت امیر نبود، بلکه احتمال به خطر افتادن کیان امامت نیز وجود داشت؛ زیرا حضرت، حتی به اندازه سعدبن عباده یاور نداشت. چنانچه امام صادق(ع) میفرمایند:
ارتد الناس بعد النبی(ص) الا ثلاثه نفر سلمان و ابوذر و المقداد و أناب الناس بعد؛
(الکافی، ج2، ص244).
مردم پس از رحلت پیامبر مرتد شدند، مگر سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد و پس از گذشت زمان عدهای توبه کردند.
ارتداد در این روایت به معنای بی دین شدن نیست، بلکه به معنای روی گرداندن از علی(ع) و سرپیچی از سفارشهای پیامبر درباره علی(ع) است. البته مرتد به این معنا طیف گستردهای را شامل میشود. کسانی که میدانستند حق با علی است و با علم، حق او را غصب کردند، در زمره مرتدان هستند. همچنین کسانی که حق را با علی(ع) میدانستند، اما در باره ابوبکر درچار تردید شده بودند، بنابراین از علی (ع) رویگردان شدند در گروه مرتدان قرار میگیرند.
دفن شبانه پیامبر(ص)
علی بن ابیطالب(ع) پس از گذشت سه روز از رحلت پیامبر(ص) پیکر ایشان را شبانه و مخفیانه دفن میکند. عایشه میگوید: ما متوجه واقعه دفن نشدیم، مگر آنکه در نیمههای شب چهارم پس از رحلت، سر و صدای آن به گوش رسید. (ناسخ الحدیث و منسوخه، ص285).
در حکمت رفتار حضرت، نکاتی را اشاره میکنیم:
1. اگر پیکر مطهر را در روز اول دفن میکردند، این امکان وجود داشت که دشمنان به بهانه نماز بر پیامبر، جنازه مطهر را از قبر خارج کنند؛ چنانچه پس از دفن پیکر حضرت فاطمه(س) به این عمل اقدام کردند و البته موفق نشدند
2. علی بن الیطالب با این اقدام واقعیتی را در تاریخ به یادگار نهادند و آن افشای نیمرخی از چهره کسانی بود که با نقاب تزویر، خود را اول مسلمان، یار غار و صحابه ی طراز اول و برجسته پیامبر معرفی میکردند، اما در این شرایط، جنازه مطهر را سه روز رها میکنند و بر خلاف دستور پیامبر، به دنبال تثبیت خلافت شومی میروند که سالها برای آن برنامه ریختهاند.
3. حضرت در خانه و در کنار پیکر باقی ماند و خود را از حوادث جامعه برحذر داشت؛ زیرا بیعت با آنان جایز نبود؛ همچنین امکان مخالفت با غاصبان برای ایشان وجود نداشت.
4. در صورتی که جنازه مطهر به مسجد منتقل میشد و ابوبکر بر آن نماز میخواند، کمک شایانی برای تثبیت خلافت بود و دفن شبانه و مخفیانه، این جریان را ناکام میگذارد.